



این تصویر دقیقا همون چیزیه که من در رویاهام مجسم میکنم!
از بازی بيهوده کلام،
از رقص و چينش و چرخش نازيبای واژه ها،
از آشفتگی خوفناک ذهنهاتان،
خسته ام.
آی آدمها، هيچ نمی فهممتان...



بیزارم از تمام رفیقان نارفیق
اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق
اصلا در این زمانه رفاقت توهم است
نابودی است آخر هر قصه با رفیق
۲ سال پیش همین موقع ها روزهای عسلی رنگی رو در نت سپری میکردم...به قول سهراب دوستانی داشتم بهتر ازآب روان٬ روزهای پر تب و تاب جام جهانی بود و هر روز هم یک اتفاق جالب پیش میومد تا باعث بشه من و ۵/۴ نفر دیگه از دوستام از ۱۲ ظهر تا نصفه های شب یک سره تو نت باشیم و از دنیای بی رنگ و روح حقیقی دور...
حالا هر بار که یک تورنمت بزرگ ورزشی افتتاح میشه من یاد گذشته ها میفتم و افسوس میخورم از اینکه چرا دیگه از اون جمع کسی باقی نمونده - یا اگه باقی مونده چرا دیگه جنس احساسش مثل قدیم نیست - همه ی اون بچه ها هنوزم نت جزو بزرگترین سرگرمی های زندگیشونه اما دیگه روحیاتمون مثل ۲ سال پیش نیست تا بتونیم دوباره کنار هم قرار بگیریم و خاطره بسازیم...
و من با وجودیکه تغییر در خلق و خوی انسان ها رو طبیعی ترین رویداد ممکن میدونم ولی نمیدونم چرا یک دلتنگی عجیب سراغم میاد و دلم بهانه ی گذشته ها رو میگیره...
اون دو بیت بالا خیلی حرف دلم نیست ولی مطمئنم حرف دل دوستام نسبت به من هست و من هم فقط میتونم بگم متاسفم...!



حرف های اضافه:
۱) این ساسی مانکن راه به راه ما رو شرمنده میکنه! چند روز پیش هم بعد از کلی تلاش شبانه روزی موزیک ویدئو "پارمیدا" رو آماده ی پخش کرده که البته دستش درد نکنه ولی این ویدئو به درد یه سری از اقوام درجه یک خودش میخوره نه ما
دوس داشتین دانلود کنین با حجم ۲۰ مگابایت
۲) امسال ماه رمضون دیگه قرار نیس بعد از افطار همه ولو بشیم پای تلویزیون و تا نصفه شب یکی پس از دیگری سریال های جذاب ببینیم...زیرا مسئولان نشستن فکر کردن و به این نتیجه رسیدن که پخش زودهنگام سریال ها باعث خلوت شدن مساجد و در نتیجه تنبلی مردم نسبت به اعمال وظایف دینی شون میشه! واس خاطر همین فقط یه سریال بعد از افطار پخش میشه و مابقی با فاصله ی یک ساعت از پخش سریال قبلی رو آنتن میره...
اینم یه سری اطلاعات کوچیک در مورد سریال های ماه رمضون امسال:
شبکه اول: برزخ (که اسمش ممکنه تغییر کنه) به کارگردانی سیروس مقدم که سال گذشته سریال جذاب٬ پر محتوا و دختر کش اغما رو ازش دیدیم...در برزخ پوریا پورسرخ نقش اصلی رو بازی میکنه و افسانه بایگان و مهراوه شریفی نیا و فرامرز قریبیان هم از بازیگرای دیگه اش هستن...داستانش هم ماورائیه و گویا یه خانوم وکیلی یه شب خواب برزخ رو میبینه و از فرداش زندگیش دستخوش تغییرات میشه و این حرفا...
شبکه دوم: مثل هیچکس به کارگردانی عبدالحسین برزیده که فکر نکنم کاری ازش دیده باشیم...نقطه قوت بزرگ این سریال آهنگسازی و خوانندگی تیتراژ آخرش توسط احسان خواجه امیریه...حسین یاری و نفیسه روشن و مهران رجبی و رامین راستاد و آتنه فقیه نصیری هم از بازیگراش هستن داستانش هم درباره داداش بزرگ یه خانواده اس که وقتی پدرش فوت میکنه میشه مرد خونه و مشکلاتی براش پیش میاد و...
شبکه سوم: بزنگاه به کارگردانی رضا عطاران و با بازی حمید لولایی و علی صادقی و خود عطاران...یه تیم خوب و منسجم و یه دست که قبلا امتحانشو پس داده و نشون داده که تو جذب مخاطب حیطه طنز خیلی قدرتمنده...بزنگاه داستان یک نانوای قدیمی هستش که بعد از فوتش بین خانواده اش بر سر ارث و میراث اختلاف ایجاد میشه...گزارش پشت صحنه اش رو هم میتونین از لینک زیر ببینین
شبکه چهارم هم که چیزی نداره با همون برنامه ی دوست داشتنیه دو قدم مانده به صبح خوش باشین
شبکه تهران (و کلا شبکه های استانی شهر های دیگه) هم قراره مامور بدرقه به کارگردانی سعید سلطانی رو پخش کنن...سلطانی سال گذشته سریال ضعیف و کم مخاطب شکرانه رو هم ساخته بود. در مامور بدرقه سيروس گرجستاني، جواد رضويان، مهرانه مهين ترابي، بهاره رهنما، زهره مجابي، كيانوش گرامي و ...ايفاي نقش ميكنند داستانش هم در مورد مامور انتظامی هستش که موقع بازنشستگیش مامور میشه یه مجرم رو به زندان برسونه اما مجرمه فرار میکنه و....

به نظرم اول بزنگاه و بعد برزخ جزو سریال های پر بیننده میشند...حیف که امسال حامد کمیلی درگیر سینما شد و نتونست تو سریال سیروس مقدم بازی کنه...
از ماه عسل و اجرای احسان علیخانی هم که غافل نمیشید...

۳) فيلم تلويزيوني "انتقال "با موضوع جنجالي نقل و انتقالات در فوتبال ايران به كار گرداني عليرضا بذر افشان در مرحله فيلمبرداري قرار دارد. دراين فيلم كه به كار گرداني عليرضا بذر افشان توليد مي شود بازيكناني چون مهرداد ميناوند و علي انصاريان به همراه بازيگراني چون حميدرضا پگاه و نگار فروزنده حضور دارند. نويسندگان فيلمنامه اين فيلم عليرضا بذر افشان وعليرضا افخمي هستند وتهيه كننده آن مصطفي عزيزي است. داستان اين فيلم درباره يك بازيكن سرشناس فوتبال است كه درهنگام فصل نقل وانتقالات دچار مشكلات خانوادگي مي شود.
این علی انصاریانم جزو اون دسته آدم ها بود که از بس از این شاخه به اون شاخه پرید آخرش دستش هیچ جا بند نشد...حالا ایشالا تو این فیلمه یه ذره دیده بشه بلکه به آرزوی چندین و چند سالش برسه.


۴) سه شنبه شب در اریکه ایرانیان یک مجلس گرامیداشت برای خسرو شکیبایی برگزار شد که به گفته حاضرین یکی از جذاب ترین بخش های مراسم پخش کلیپی بوده که هنرنمایی های شکیبایی در فیلم های مختلف رو ادیت شده در برداشته...کلیپی که فوق العاده دیدنیه...میتونین دانلودش کنین


۵) دیروز ۸/ ۸ / ۲۰۰۸ المپیک ۲۰۰۸ افتتاح شد از تو ورزش های المپیکی فقط اسکیت و پاتیناژهای دو نفره رو دوست دارم و بس! به شدت هم آرزو میکنم بر و بچه های بسکتبالیستمون بتونن بدرخشن و مدال کسب کنن...امروز بیشتر از هر روز دیگه ای به یاد آیدینی بودم که بزرگترین رویاش حضور در المپیک ۲۰۰۸ بود...روحش شاد
پ.ن: عجب مراسم خفن ناکی ترتیب داده بودن این چینی ها٬ با افتتاحیه لیگ برتر خودمون مقایسه اش کردم واقعا دچار اون پدیده ی بند آمدگی زبان شدم...


۶) این روزها آمار ریلیز آلبوم های خوب خیلی رفته بالا...بعد از آلبوم سیاوش قمیشی عزیز آلبوم جدید توفان کرمی هم شنیدنیه...پیشنهاد میکنم تهیه اش کنین
|
08 - Sedam Milarze (Remix) [24Kps] [128Kps] به نظرم تراکت ۳ از همش زیباتر بود
۷) نمیدونم تیزرشو دیدین یا نه ولی قراره به زودی سید محمد حسینی با اجرای یک مسابقه به نام شیطان کار اجرا رو از سر بگیره٬ شیطان از ایران موزیک قراره پخش بشه( بسی ذوق زده شدیم...دلم خیلی خیلی واسه شیرین کاری هاش تنگ شده بود
۸) اینکه چند سالی با ترانه های یک ترانه سرا - به غیر از یغما - زندگی کنی و در طول این سالها چندین و چند بار در اینترنت هم به دنبال ترانه ی سرای مذکور گشته باشی و بی نتیجه مونده باشی اما طی یک اتفاق ناگهانی وبلاگش رو پیدا کنی غیر از شانس و اقبال تابنده چیز دیگه ای نمیتونه باشه...وبلاگ افشین یداللهی عزیز رو یابیدم و خیلی هم خوشحالم!آشنایی من با ترانه های یداللهی به تیتراژ سریال شب دهم برمیگرده (مرز در عقل و جنون باریک است٬ کفر و ایمان چه به هم نزدیک است) و بعد از اون هم آلبوم های احسان خواجه امیری و تک ترانه هایی که در نشریات به چاپ میرسید٬ بازی با کلماتش در ترانه ها بی نظیره و تلنگر هایی که آخر هر ترانه وجود داره واقعا شنیدنی... وبلاگشون بعد از وبلاگ یغما لینک شد.
۹)از پارس تا خزر ایران نشسته است این شیر پنجه ی دیوان شکسته است البرز جلوه ای از اقتدار ماست دروازه های عشق در اختیار ماست. مهم نیست الان در دنیا درباره ایران چی میگن٬ مهم نیس که به خاطر حماقت های یک عده ای ایران منفورترین کشور بین کشورهای پیشرفته شده٬ مهم نیس که بیشتر مردم دنیا ایرانی ها رو تروریست میدونن حتی باور دردناک این مطلب که از این شیر پنجه ی دیوان هم یه گربه ی آروم و بی آزار باقی مونده مهم نیس٬ مهم اینه که اینجا کشور ماست جایی که توش به دنیا اومدیم نفس کشیدیم رشد کردیم و چه بخوایم و چه نخوایم شده بزرگترین سهم ما از دنیا...یک جور تعصب درونی نسبت به این کشور دارم که شاید لا به لای صحبت های روزمره دیده نشه اما همیشه جریان داره... غرض از این مقدمه این بود که کامران و هومن چند وقت پیش با یک شبکه خارجی مصاحبه کردند و خودشونو خواننده های بین المللی معرفی کردند - گویا قراره به زودی آلبوم اینترنشنالشون هم ریلیز بشه- در حین این مصاحبه وقتی در مورد اصلیت بچه ها سوال شد خیلی صریح ایرانی بودنشون رو انکار کردند و گفتن !we are Canadian! ما کانادایی هستیم! واقعا شنیدنش باورنکردنی بود٬ کامران و هومن اگر الان در این جایگاه هستن به خاطر وجود همین ایران و ایرانی هایی هست که به این راحتی انکارشون میکنند...به دست آوردن موفقیت بیشتر به هر قیمتی در شان یک ایرانی نیست و خوشحالم از اینکه کامران و هومن برای اون موفقیت تلاش میکنند و قبل از هرچیزی از ایرانی بودن استعفا دادند تا ما بیشتر از این شرمنده نشیم... میتونین مصاحبه رو از یو تیوب ببینین Kamran & Hooman's Interview / we are Canadaian
۱۰) ادامه مطلب رو هم ببینین...قسمتی از سوتی های روزانه ای که در شهر میبینیم! پ.ن: تو این آپ از افشین قطبی خبری نبود٬ کماکان منتظرم همون افشین دوست داشتنی گذشته بشه. *** دلم گم کرده راهش را و چشمانم نگاهش را شبیه آسمانی که شبی گم کرده ماهش را!
|





مجري برنامه تلاش زيادي ميكند كه افشين قطبي را مثل فصل قبل به وجد بياورد و آخر شبي بينندگان را به يك جمله هيجانانگيزه جنجالي و يا حداقل اميدواركننده ميهمان كند. افشين اما هيچ جوري از مسير احتياط خارج نميشود. انگار يك چراغ زرد دائما در ذهن او چشمك ميزند و از او ميخواهد كه خوددار باشد..
بشر مجموعهاي است از صفات و خصوصيات ذاتي و اكتسابي. بهنظر ميآيد كه صفات ذاتي غيرقابل تغييروتحول باشند اما جبر روزگار گاهي اوقات بسيار قوي است و تركه ذات را به دلخواه خود خم و راست ميكند و شكل ميدهد. فوتبال هم يكي از آن نقاط سخت و دشوار است كه خميره آدمها را ورز ميدهد و گاهي به آن شكل و شمايل جديدي ميبخشد، بهخصوص فوتبال ايران.
بازگشت قطبي به پرسپوليس آنقدر غيرمحتمل و حتي ناممكن بهنظر ميرسيد كه انگار بازگشتي از دنياي ديگر بود، اما قطبي به هر دليلي هماكنون به پرسپوليس بازگشته و كارش را براي فصل جديد آغاز كرده است.

افشین و هدایتی (هدایتی همون شخصیه که سال گذشته سرمایه گذار استیل آذین بود و امسال با پرسپولیس همکاری میکنه کسی که بر طبق گفته ها تاثیر مستقیمی بر بازگشت افشین داشته)
پ.ن: اگه تا حالا میلیاردر از نزدیک ندیدین میتونین الان ببینین٬ همین آقای هدایتی جزو ۱۰ سرمایه دار بزرگ کشوره
نكته جالب اينجاست كه با وجود مهيا شدن شرايط، افشين قطبي ميبايست با انرژي و فراغ بال بيشتري در پرسپوليس ظاهر شود اما رفتار او بهگونهاي است كه انگار چيزي از درون او را ميآزارد.
او ديگر مثل فصل قبل قول قهرماني نميدهد و انگار شناخت بيشتري از پرسپوليس و فوتبال ايران قطبي را به پيشه كردن احتياط مجبور كرده است. جالب اينكه عوامل دردسر ساز فصل قبل بهطور كامل از پرسپوليس رفتهاند و بازيكنان بهتري هم به تيم اضافه شدند اما قطبي همچنان با احتياط در مورد نتيجهگيري سرخها صحبت ميكند.
شايد هم او به نوعي نسبت به حبيب كاشاني، مديرعامل پيشين احساس دين ميكند. بههرحال هنوز صداقت قطبي ذرهاي دچار ترديد و تزلزل نشده و شايد او به نوعي خود را بدهكار حبيب كاشاني ميداند، گرچه مديرعامل سابق پرسپوليس از حضور قطبي در اين تيم بعد از جدايياش راضي نيست...البته علت اصلي شايد ريشه در نكات ديگري داشته باشد. به خصوص كه يك فيلمساز معروف در ايران ميگويد: هميشه پاي يك زن در ميان است!
افشين قطبي اين روزها مثل سال قبل هيجانانگيز و پرانرژي نيست. انگار سدي بر احساسات خود بسته و فقط به آدمهاي همارتعاش خود انرژي مثبت ميفرستد. واقعيت اين است كه او مقداري خود را ايرانيزه كرده تا با شرايط فوتبال ما راحتتر كنار بيايد. با صرفنظر از درستي يا نادرستي اين تغيير، بايد گفت كه امسال پرسپوليس و قطبي متفاوتي پيش روي هواداران قرار خواهند گرفت. امپراتور با چاشني احتياط....
بايد در انتظار هفته اول ليگ ماند. شايد دوباره شور فوتبال، اين امپراتور نهچندان هيجانانگيز را به پرش وادارد. احتمالا چيز عجيبي هم نيست. قطبي به سرعت تغيير ميكند!


افشین جان سالها از ایران دور بودی ، شاید با واژه معرفت بیگانه شدی .معرفت در بین ما ایرانیان جایگاه بسیار ویژه ای دارد و یکی از ملاکهای سنجش افراد همین داشتن معرفت یا نداشتن آن است افشین جان رفتار تو نشاندهنده این است نقطه های معرفت را گم کرده ای
پارسال که قهرمان شدید آری افشین جان قهرمان شدید نه قهرمان شدی ، یارانی داشتی که تا آخرین لحظه تو را تنها نگذاشتند .آنها نقطه های معرفت را برایت شمردند و برایت گفتند معرفت 3 نقطه داره ، افشین جان یادت هست تصمیم گیرندگان باشگاه در برهه ای از زمان در فصل پیش رای به برکناری تو داده بودند ولی حاج حبیب کاشانی تا آخرین لحظه پشت تو ایستاد و از تو حمایت کرد نمی دانم چرا در برنامه ورزش 2 دیشب هیچ یاد و تشکری از یاران قدیمی نداشتی به هر حال افشین ، هنوز هم برای تماس باحاج حبیب دیر نشده ، نمی دانم شاید کسالت داری و گوشی تلفن خیلی از تو دوره... در این جو زدگی فوتبال ایران فعلا یکه تازی و سوار بر اسب شانس و اقبال، امان از روزی که مهلت سواریت به پایان برسد و اسب خاطرات خوشت تورا... حق نگهدارت !

برترین های هفتمین دوره لیگ برتر شنبه شب در آکادمی ملی المپیک انتخاب شدند.

سیدمهدی رحمتی جایزه بهترین دروازه بان فصل را از آن خود کرد. سید جلال حسینی برنده جایزه بهترین دفاع شد. کریم باقری پس از یک فصل درخشان در پرسپولیس بهترین هافبک فصل شد. همچنین محسن خلیلی عنوان بهترین مهاجم را از نگاه رأیدهندگان کسب کرد. افشین قطبی به عنوان مربی فصل برگزیده شد
و تقدیر ویژه ستاد برگزاری به امیر قلعه نوعی به خاطر قهرمانی استقلال در جام حذفی اختصاص یافت

این برگزیدگان توسط کارشناسان و خبرنگاران ورزشی انتخاب شده بودند.

در بخش داوری، سعید مظفریزاده برای دومین بار بهترین داور ایران شد. پرسپولیس هم به عنوان بهترین تیم فصل گذشته انتخاب شد.
به غیر از محسن خلیلی که توپ طلای خود را در کلینیکی در 20 کیلومتری شهر مونیخ دریافت کرد، سایر برگزیدگان در مراسمی که در هتل المپیک تهران برگزار شد، جوایز خود را دریافت کردند.

چه لاغرشده بچه

پ.ن۱:خب دیگه فکر میکنم با وجود مطالب بالا حرف خاصی برای گفتن باقی نمونده باشه٬ تموم گفتنی ها رو بهترین شکل ممکن گفته بودند منم در کنار اینها میتونم اینو اضافه کنم که افشین قطبی که من جمعه شب در برنامه ی ورزش از نگاه ۲ دیدم اون افشین آشنا و دوست داشتنی سابق نبود٬ گزارش های حضورش در آکادمی ملی هم رو این فرضیه ذهنی من مهر تایید میزنه که انگار امسال دیگه قرار نیس انرژی مثبتی در کار باشه٬ امسال دیگه نمیشه با لبخند به همه جواب داد...از قلب شیر و سازماندهی های همیشگی هم خبری نیست گویا...تمام شوق و هیجانی که برای آغاز لیگ داشتم یکباره از بین رفت!
پ.ن۲: رضایا و آرمین و تتلو یه آهنگ جدید دادن بیرون به اسم دلبر...با همون سبک و سیاق کارای همیشگی رضایا٬ بدک نیس
پ.ن۳: آلبوم جدید کریستینا هم بالاخره اومد...اسم آلبومI Come Undone هستش٬ لینک دانلودش رو میتونین تو ادامه مطلب ببینین

***
بر صندلی ها موریانه زده زندگی نشسته ام
و حساب می کنم...
۸ ساعت خندیده ام...
۸ ساعت گریسته ام
و ۸ ساعت خوابیده ام
و روی تاریخ عمر٫ امروز را خط می زنم!



We meet in the night in the Spanish cafe
همدیگه رو شبی در یک کافه تو اسپانیا ملاقات کردیم
I look in your eyes just don't know what to say
تو چشمات نگاه می کردم بدون اینکه بدونم چی باید بگم
It feels like I'm drowning in salty water
انگار داشتم تو یه آب آلوده غرق می شدم
A few hours left 'til the sun's gonna rise
چند ساعتی بیشتر به طلوع خورشید نمونده بود
Tomorrow will come an it's time to realize
فردا میادو وقت این میرسه که درک کنیم
Our love has finished forever
عشقمون برای همیشه به پایان رسیده!
How I wish to come with you
ای کاش می تونستم با تو بیام
How I wish we make it through
ای کاش میشد موفق بشیم
Just one last dance
این آخرین رقصمونه
Before we say goodbye
قبل از اینکه از هم خداحافظی کنیم
When we sway and turn round and round and round
وقتی پیچ و تاب میخوریم و میچرخیم و می چرخیم و می چرخیم
It's like the first time
درست به یاد اولین بار می افتم
Just one more chance
یه شانس دیگه به من بده
Hold me tight and keep me warm
به من محکم بچسب و گرمم کن
Cause the night is getting cold
چون امشب خیلی سرده
And I don't know where I belong
و نمیدونم به کجا تعلق دارم
Just one last dance
بیا برای آخرین بار برقصیم
The wine and the lights and the Spanish guitar
مشروب آماده و چراغها روشن و گیتار اسپانیایی هم در حال نوازش
I'll never forget how romantic they are
هیچ وقت یادم نمیره که چقدر رمانتیک بودن
But I know, tomorrow I'll lose the one I love
ولی میدونم فردا اونی که عاشقشم رو از دست میدم
There's no way to come with you
هیچ راهی برای با تو اومدن وجود نداره
It's the only thing to do
این تنها کاریه که میشه کرد
Just one last dance, just one more chance, just one last dance
بیا برای آخرین بار برقصیم ،یه شانس دیگه به من بده، بیا برای آخرین بار برقصیم
یک بخش خیلی خیلی بزرگ از خاطرات شیرین دوران نوجوونی من تو این آهنگ خلاصه شده (البته به همراه ویدئوش) آهنگ شیرینی که در کنار یک ویدئو ساده اما دلچسب به شدت به دل مینشست٬ داستان یک عشق پاک دبیرستانی که در قالب ویدئو روایت میشد خیلی برای من خاطره انگیز بود٬ ممنون از نیمای عزیز که بعد از مدت ها دوباره این آهنگ رو به من یادآوری کرد
پ.ن: تو اون بازی های وبلاگی نمیدونم چراSarah Connor رو از قلم انداختم...جزو محبوب ترین خواننده های منه

ویدئوش الان دیگه تقریبا قدیمی شده و بعید میدونم کسی باشه که ندیده باشدش ولی محض احتیاط اینم لینک ویدئو در یوتیوب

هيچگاه نگذار در كوهپايه هاي عشق كسي دستت را بگيرد
كه احساس ميكني در ارتفاعات آنرا رها خواهد كرد

وقتی کسی نيست که به دادت برسه پس داد نزن،سکوت کن،شايد از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توي وجودت انباشته شده،فرياد دردت رو دوا نميکنه،اما سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره...
اما ميتونه خيلی راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر
غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ...
هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اره
با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم
نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است
پ.ن: رابطه ی چندان خوبی با جمله ها و متن های این مدلی ندارم ولی این ۳ تا به نظرم فوق العاده اومدن

۱) بعد از مدت ها طراحی جلد "اتفاق نو" وسوسه ام کرده که بخرمش البته به چند دلیل فعلا مرددم به خاطر همین پیشنهاد میکنم اول شماها تهیه کنین اگه خوب بود بعد منم بگیرم
اول اینکه عکسای رو جلدشون سرقتی از نت محسوب میشه و هیچ بعید نیس که مطالب داخلش هم همون چیزهایی باشه که خودمون ار حفظیم...دوما قیمتش بالاتر رفته و اساسا درست نیس آدم پولشو به خاطر اطلاعات سوخته خرج کنه
حالا دور از شوخی این شماره ی اتفاق نو رو به کل جمعیت حاضر پیشنهاد میکنم...هیچی نباشه تقریبا اولین نشریه ایه که عکس سیاوش و محسن رو زده رو جلد و امیدواریم که اطلاعاتشم در خور اعتنا باشه!

*پ.ن:این شوک بزرگ چی میتونه باشه؟
۲) تو بازی وبلاگی قبلی قرار شد که دست خطمونو به همراه امضامون بذاریم تو وبلاگ...اینم از دست خط و امضای من٬ یکی انگلیسی نوشتم یکی هم فارسی اون انگلیسیه چون با روان نویس بود خیلی کلماتش قاطی پاطی شد که زیاد مهم نیس...این فارسیه رو هم به خاطر گل روی عمو خسرو نوشتم٬ یک قسمت از شعر سهراب که با یه دنیا احساس دکلمه اش کرده بود (و البته من و تبسم یه سری خاطرات ویژه با این شعره داریم
)
۳) افشینم که تو دوبی مسموم شده٬ البته یه عده هم میگفتن گرما زده شده که خوشبختانه هر چی بوده به خیرگذشته...فردا هم از اردوی دوبی برمیگردن٬ نمیدونم چرا این چند روز مونده به ۱۵ مرداد اینقدر دیر میگذره

۴) دو تا از بچه های شر فصل پیش پرسپولیس هم بالاخره تیم دار شدند. ممل مامانی رفت پاس همدان و شیث رضایی هم به صبا پیوست.مامانی بر خلاف انتظار در قبال تمام صحبت های حاشیه ای سکوت کرده ولی درست نقطه ی مقابلش شیث رضایی تا اونجایی که توان داشته افشین رو مورد مهر و محبت قرار داده!
رضايي در مورد قطبي ميگويد:« او منفورترين شخصيت زندگي من است و منتظرم تا روز بازي پرسپوليس و صباباتري برسد. من با قطبي كار دارم و مطمئن باشيد كه جواب او را خواهم داد، در اين مورد به موقع حرف ميزنم. قطبي فكر ميكرد كه بايد مطيع او باشم ولي من از اين اخلاقها ندارم.»
مطمئن باشيد كه هيچ فوتباليستي از جدايي از پرسپوليس و استقلال خوشحال نميشود، ولي من اميدوار به بازگشت هستم. يك روز به پرسپوليس ميآيم ولي قطبي نبايد باشد، البته اگر باشگاه مرا بخواهد!
تیپ جدیدش هم خیلی جالب توجهه...کچل کرده تیریپ سربازی!
۵ )بعد از اینکه با وجود فشار های فراوان! زورم به نیلوفر نرسید و نتونستم متقاعدش کنم برای ساخت وبلاگ٬ و از اونجایی که وقتی تعداد نظرات از یه حدی زیادتر میشه پاسخ دادن به شیوه ی ویرایشی خیلی طاقت فرسا میشه تصمیم گرفتم یه بخش کوچیک به آخر هر آپ اضافه کنم تحت عنوان "چت روم"
این بخش بیشتر اختصاص داره به کامنت های نیلوفر و جواب های من٬ اگر احساس کردین که مطلبی هست که جواب فوری میخواد یا یه جوریه که زیاد جالب نیس اگر تو قسمت نظرات اصلی مطرح بشه به کامنت دونی پایین بیاین در خدمت باشیم
۶) مراسم شب هفت عمو خسرو هم سپری شد و کم کم همه عادت میکنند به دیدن خونه ی سبزی که رنگ دلمردگی داره

۷) حسین رضازاده هم از المپیک انصراف داد٬ یحتمل نشسته دو دو تا چهار تار کرده و به این نتیجه رسیده اگر تو تبلیغات آب معدنی و امنیت سرمایه اتون رو به من بسپرید و...شرکت کنه بیشتر براش میصرفه! رضازاده هم جزو اون دسته افرادیه که از محبوبیت به منفوریت مطلق رسید و الان کمتر کسی رو میتونی پیدا کنی که دوستش داشته باشه!
میتونین پشت پرده ی انصرافش از المپیک رو از اینجا بخونین٬ همینطور یادداشت انتقادی بهرام رادان رو در باب استفاده از چهره ها در تبلیغات و اینکه چرا دیگران نه و رضازاده آری رو هم میتونین از اینجا بخونین.
۸) ادامه مطلب رو ببینید٬ یک لیست تصاویری تهیه شده از چیزهایی که فقط میلیاردهای دنیا میتونن اونا رو خریداری کنن ما هم اجبارا به دیدن تصاویر قناعت میکنیم
۹) با گریه های یکریز
یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته
در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سالهای سخت
رفتیم و
سوختیم و
فروریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد!
شادروان "قیصر امین پور"


آپ این دفعه از اول تا آخرش فوتبالیه با اسانس افشین قطبی

همه چيز حال و هواى ويژه اى دارد. حتى ويژه تر از آن روزى كه افشين قطبى دوباره قبول كرد رهبر اركستر پرسپوليس باشد، به «كارگران» رفت و ما هم برايش تيتر زديم: «امپراتور در پايگاه سلطان.»
چرا كه حالا مسؤوليت سنگين ترى را تقبل كرده و بايد در فاصله ۱۲ روز تا مسابقه اول تمام آن چيزى را كه براى تمرينات آماده سازى پيش از فصل مدنظر داشته پياده كند.
ساعت حدود ۱۰/۱۷ را نشان مى دهد كه اتوبوس نارنجى رنگ حامل تيم پرسپوليس مسير پرترافيك هتل استقلال تا ورزشگاه كارگران را طى كرده تا بالاخره در پاركينگ اين ورزشگاه متوقف شود. جمعيت از پشت فنس ها بازيكنان تيم محبوبشان را پيدا مى كنند و برايشان سوت و كف مى زنند اما غالب اين جمعيت منتظر تماشاى فرد ديگرى هستند.
او كسى نيست جز افشين قطبى كه لباس ورزشى به تن كرده و وقتى با تيم خودش وارد محل تمرين مى شود، مى شود گفت، حالا زمان استارت مجدد امپراتور فرا رسيده است.
لحظاتى بعد و پس از ورود تك تك بازيكنان به زمين نوبت قطبى است كه وارد زمين شود. هواداران كه سكوها را پر كرده اند به لبه مجاور ورودى مى آيند تا لحظه ورود سرمربى محبوبشان را در آرشيو ذهن خود ثبت كنند. لحظه اى همه مى ايستند و صداى سوت و تشويق همه جانبه مشخص مى كند افشين قطبى در حال ورود به زمين است. به سختى و از لابه لاى جمعيت حاضر رد شده و از ورودى كوچك زمين وارد زمين مى شود. حالا صداى تشويق ها بلند شده و فضا را در بر گرفته است. «افشين امپراتور» كه از دهان چيزى حدود يك هزار نفر در مى آيد به ديوارهاى روبه رو برخورد كرده و با انعكاس شدت بيشترى مى گيرد. تشويق اوج مى گيرد و البته آقاى سرمربى هم به ابراز احساسات هواداران پاسخ مى دهد؛ با لبخند هميشگى و تكان دادن هر دو دست. قطبى صاف مى رود سراغ پتروويچ و با او خوش و بش مى كند. خيلى زود راه ميانه ميدان را در پيش مى گيرد. حالا او در نقطه ميانى زمين ايستاده وشاگردانش را مقابل خود مى بيند. پيروانى و كوسا هم با لباس هاى مشابه بازوان تواناى او در دو سمتش هستند. چيزى حدود ۲ يا ۳ دقيقه براى بازيكنان صحبت مى كند و به سمت موانع مى رود تا با چيدن آنها در نقاط مد نظرش عملاً كار را آغازكند.
هواداران دوباره شروع مى كنند: «افشين امپراتور... افشين امپراتور...» مى خندد، دستى تكان مى دهد و البته صفت جالبش را براى كوساى برزيلى ترجمه مى كند تا او هم در جريان قرار بگيرد.
هر دو لبخندى مى زنند و حالا كار جدى شروع مى شود.
افشين تمرين را در دست مى گيرد. شروع كار با گرم كردن و حركت با توپ درست مثل تمرينات فصل پيش. با محمد علوى شوخى مى كند و به سمت جلو هلش مى دهد انگار كه سال ها است او را مى شناسد اما وقتى عليرضا محمدتشويق مى شود نگاه مى كند ببينيد چه كسى دستش را بالا مى آورد تا مدافع چپ فصل بعدش را بهتر بشناسد.
اولين آيتم تمرينش حركات تركيبى است و خيلى جدى براى بازيكنان توضيح مى دهد كه بايد چه كار كنند. روى سرعت تأكيد ويژه اى دارد و بارها فرياد مى زند تا آنچه را مى خواهد از روز نخست استارت كارش اجرايى شود. مى داند كه چقدر از برنامه اش عقب افتاده و حتى جدى تر از هفته هاى پايانى فصل گذشته با فريادهاى مداوم و تذكرات متوالى يك لحظه از حركت نمى ايستد. او در ساير دقايق كار را به دستيارانش مى سپرد و نظاره گر مى شود هر چند تا دقيقه پايانى بسيار جدى كار را پى مى گيرد تا اينطورى موتور پرسپوليس به حركت درآيد.
هواداران بى وقفه تشويق مى كنند. جالب اينكه تشابه اسمى مربيان پرسپوليس هم كمى دردسرساز شده. شعار «افشين با تعصب» را كه مى شنويم هم پيروانى به نشانه تشكر براى هواداران دست تكان مى دهد و هم قطبى!
كوسا هم كه انگار در عمرش اين تعداد هوادار مشتاق را نديده با چهره اى متعجب آنها را با انگشت نشان مى دهد و چند كلمه اى با قطبى درباره شان حرف مى زند.
****
نکته های خوندنی از تمرین:
۱) افشين قطبى سر مربى پرسپوليس بعد از سپرى كردن مرخصى ۱۰ روزه، روز گذشته در تمرين سرخپوشان حاضر شد.نكته قابل توجه اضافه وزن قطبى بود كه بازيكنان با شوخى اضافه وزن را به سرمربى يادآورى مى كردند اين موضوع سوژه بين بازيكنان شده بود.
۲)دستيار برزيلى قطبى همراه او در تمرين حاضر شد. با دستور قطبى كوزا مأمور تحت نظر گرفتن تمرينات عابدزاده شد. اين كار باعث عصبانيت عابدزاده گرديد و در نتيجه كم كارى حقيقى و معمارزاده باعث شد تا عابدزاده با مشت به بدن آنها بكوبد البته به شوخى.

۳)نيكبخت ۳۰ دقيقه پايانى به دليل خستگى از ساير بازيكنان جدا شد و در گوشه اى از زمين نشست. اين در حالى بود كه قطبى با نگاهى غضب آلود او را تا بيرون همراهى كرد. زمانى نگذشته بود كه عابدزاده با عصبانيت سراغ او آمد و گفت: اضافه وزن دارى، استراحت هم مى كنى؟! گفته مى شود عابدزاده به حالت شوخى به صورت نيكبخت ضربه اى زده است
۴)حدود ۳۰هوادار در زمين گلف مجموعه انقلاب حاضر بودند كه در كمال تعجب عده كثيرى از آنها را بانوان تشكيل مى دادند. ۲ تماشاگر كره اى با حضور در جاده سلامتى با ديدن قطبى پيش آمدند و چند دقيقه اى به خوش و بش به زبان كره اى پرداختند
.(خدایی اسممو عوض میکنم اگه منم نرم سر تمرین
)
شنيديم افشين قطبى از مسئولان پرسپوليس درخواست كرده تا براى رهن خانه شخصى براى وى عجله نكند و محلى را براى او بگيرند كه خودش مى پسندد. از قرار معلوم سرمربى پرسپوليس دوست دارد در منطقه جردن اقامت كند قطبى فصل قبل در منطقه فرشته تهران و در خانه اى زندگى مى كرد كه پيش از او آرى هان هلندى در آن اقامت مى كرد. ديگر اينكه افشين در تلاش است تا قبل از رهن خانه نظر همسر كره اى خود را هم جويا شود. با اين حساب تا حضور يوروم در تهران قطبى در هتل خواهد بود (آدم واقعا٬شدیدا٬خالصا٬ از تمام وجود دلش میخواد این یوروم رو از هستی ساقط کنه!
)
پ.ن: حسادت تو این جمله موج میزد خودم میدونم

شنيديم كوزا، دستيار برزيلى افشين قطبى در قبال يك فصل قرارداد با پرسپوليس مبلغى در حدود ۳۰۰ هزار دلار دريافت خواهد كرد.نكته: افشين قطبى در تلاش است تا افكار عمومى را به سمتى سوق دهد كه بيانگر هم سطحى افشين پيروانى با كوزا است. با اين حال اگر كوزا دستيار دوم باشد آنگاه بايد پرسيد باشگاه چه مبلغى را به عنوان دستمزد به افشين پيروانى كه دستيار اول است پرداخت خواهد كرد؟ اگر رقم اين خبر حدوداً هم صحت داشته باشد بايد منتظر عواقب آن بود.
پ.ن: حالا حاشیه یه ذره کم شده ها...دارن از این جهت شروع میکنن


افشين قطبى سرمربى پرسپوليس ديروز عصر و پس از اولين تمرين جدى با تيمش گفت: «تا اين لحظه عابدزاده، پيروانى و كماسى همه كارها را انجام داده اند. حالا هم ماركو به ما اضافه شده و او با ۲ سال تجربه بين المللى كه دارد مى تواند به ما كمك كند.» وى ادامه داد: «هدف بزرگ من قهرمانى آسيا است و بنابراين مى خواهم دو تيم آماده داشته باشم.» قطبى درخصوص بازگشت خود گفت: «واقعاً قصد بازگشت نداشتم اما برگشتم. از آقاى مصطفوى تشكر مى كنم كه تيم خوبى تشكيل داده. با اين وجود ما ۲۰ روز را از دست داديم اما زندگى همين است و بايد عكس العمل مثبتى در قبال اين تأخير داشته باشيم البته با قلب شيرى كه بازيكنان پرسپوليس دارند همه چيز درست خواهد شد.» وى همچنين گفت: «يك مدافع چپ برزيلى به تيم اضافه مى شود ضمن اينكه جانشين خليلى يك مهاجم ايرانى است. هواداران براى محسن نگرانند اما او مى تواند به تيم ملى و پرسپوليس بازگردد.» و جمله جالب و پايانى افشين قطبى: «كارى مى كنم تا هواداران استقلال هم پرسپوليسى شوند در آن صورت بيشتر مردم ايران پرسپوليسى خواهند بود
پ.ن: بیخیال بابا امپراطور
این مارکو هم به نظر بچه ی خوبی میاد...نمیدونم چرا همش فکر میکردم این دستیارش باید یه پیرمرد هاف هافو باشه

زمانى كه افشين قطبى از پلكان هواپيما پياده مى شد، احتمالاً مى دانست تيمش در غياب او روزهايى پرفشارى را پشت سر مى گذارد اما مردى كه تا شامگاه سه شنبه همه چيز را از طريق تلفن دنبال مى كرد، ديروز با چشمان خود ديد بازيكنانش چگونه زير شلاق و فشار بدنسازى قرار گرفته اند. پرسپوليس سخت كه نه، شايد بهتر است بگوييم وحشتناك تمرين مى كند. سپهر حيدرى كه خودش عادت به تمرينات پرفشار دارد مى گويد: «تا جايى تمرين مى كنيم كه احساس مى كنيم اگر يك قدم ديگر برداريم مى ميريم!» و پژمان نورى هم دقيقاً چنين اعتقادى دارد: «براى خودم تا امروز اينقدر فشار بى سابقه بود...» و اين دقيقاً ما را به ياد جمله اى مى اندازد كه از زبان افشين قطبى شنيديم و البته تصور مى كرديم كه باز هم يك تعارف همكارى است. افشين قطبى گفته بود: «روزى كه با آقاى كماسى صحبت كردم فهميدم بايد از كنار او بودن احساس خوشحالى كنم.»

نتيجه تمرينات پرفشار در فضاى رؤيايى و دلنشين زمين گلف مجموعه انقلاب تهران را امروز در سيماى نيكبخت و معمارزاده پيدا مى كنيم و فردا احتمالاً در نتايج اين تيم كه در جدول رده بندى نقش خواهد بست. قطبى ديروز سر تمرين حاضر شد و آستين ها را بالا زد. او امسال يك هدف ويژه دارد. هدفى كه ۹ سال و ۷ ماه پيش از زبان پرويز كماسى در تمرينات تيم ملى شنيديم. روزى كه محمد مايلى كهن رفت تا والدير ويرا و دكتر ذوالفقارنسب و پرويز كماسى آخرين كورسوهاى اميد تيم ملى براى جام جهانى ۹۸ را زنده نگه دارند. پرويز تيمش را از نو بدنسازى مى كرد و چنين گفت: «ما امروز با استانداردهاى جهانى در زمين مسابقه حدود ۶ كيلومتر فاصله داريم. تيم هاى اول دنيا بازيكنانى دارند كه در هر مسابقه بيش از ۱۰ كيلومتر مى دوند كه اين ركورد در بين بازيكنان ما كمتر از ۵ كيلومتر است!» افشين قطبى سال پيش رقم جهانى را حدود ۱۲ كيلومتر دانسته و البته نهايت دوندگى فوتباليست ايرانى را ۷ كيلومتر معرفى كرد.
اين مرز فاجعه انگار حالا بايد به حداقل برسد. نيكبخت هر روز به هر دليل بى دليل تنبيه مى شود. به شكم فربه و ران هاى بزرگش دقت كنيد. آيا او مى تواند در ۲۰۰ دقيقه به مرز ۱۲ كيلومتر برسد تنبيه نيكبخت دويدن بود و دويدن. دويدن تا مرز ديوانگى و شايد جنون! پرسپوليسى ها دقيقاً تا چنين مرزى مى دوند. اين يك رؤيا است. لااقل براى فوتبالى كه از ديدگاه بلوك شرق آسيا به «تنبل باهوش» معروف شده، چنين تمريناتى مى تواند تنها اميدوارى براى آماده سازى تلقى شود.

حالا مهمترين سؤال براى بازيكنان پرسپوليس، دهان به دهان مى چرخد و به عنوان تنها پرسش مطرح مى شود: «چه زمان اين تمرينات به پايان خواهد رسيد !» قطبى تازه آمده و مى خواهد خودش هم در بالا بردن ميزان آمادگى جسمانى بازيكنان نقشى داشته باشد. عابدزاده هنوز هم از وضعيت بدنى دروازه بان هايش راضى نيست و آنها را با طناب، توپ، كودك ۴۰ كيلويى و وزنه مى كشاند و مى دواند.
به نظر مى رسد قطبى امسال با همكارى پرويز كماسى به يكى از ويژه ترين اهداف كلامى اش هم برسد. جايى كه مى گفت: «تيم من بين المللى است...» تيم بين المللى را يك بار قطبى در گفت و گو با ايران ورزشى اينگونه تشريح كرد: «به تيمى مى گويند كه براى تك تك وضعيت هاى خود در فاز هجومى و دفاعى برنامه داشته باشد. تيمى كه در هر لحظه از بازى در هر جاى زمين بازيكن داشته باشد و روى توپ حمله ببرد. تيمى بين المللى است كه سر خود توپ را حركت ندهد!» و اگر دقت كنيد، لازمه تمامى اينها، آمادگى جسمانى است. اگر پرسپوليس بتواند بازيكنانش را به مرز آمادگى دويدن در هر بازى ۱۰ كيلومتر برساند، مطمئناً تيمى جلودارش در داخل و خارج از كشور نخواهد شد. قرار نيست قطبى با آمدنش به تن و بدن بازيكنان پرسپوليس رحم كند! عكس هاى ديروز نشان مى داد شلاق خوردن اين تيم تمام شدنى نيست.
پ.ن:خدایا به دروازه بان ها نیرویی محیر العقول عنایت فرما!
مقصر نبودی
عاشقی یاد گرفتنی نیست
مهم نیست
من که برای معامله نیامده بودم
اصل مهم این است
که هنوز همه راه ها به تو ختم می شود
و تو در جیبهایت تکه هایی از بهشت مرا پنهان کرده ای
نوشتن
فقط بهانه ایست که با تو باشم

اون مصاحبه اول از افشین رو آبجی فرشته ام تو وبلاگش گذاشته اگه میخواین بخونین برین وبلاگش...من یه مصاحبه دیگه از افشین پیدا کردم که تو ادامه مطلب گذاشتمش...پیشنهاد میکنم یه نگاهی بهش بندازین جالبه
