تبليغاتX
کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود

نشست خبري مديرعامل و اعضاي كادر فني باشگاه پرسپوليس برگزار شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ابتداي اين نشست افشين قطبي سرمربي اين تيم در مورد اين كه چقدر به نظرات دستياران‌تان توجه مي‌كنيد؟ گفت: من با مربيان بزرگ دنيا كار كرده‌ام. از مترجمي تا همكاري با مربياني از نقاط مختلف دنيا. مربيان بزرگ سعي مي‌كنند به حرف‌هاي دستياران خود گوش كرده و در نهايت تصميم مورد نظر را بگيرند. معتقدم بودن چهار چشم بهتر از دو چشم است و فكر دو انسان بهتر از يك انسان است. ما با همكاري هم كار مي‌كنيم.

وي ادامه داد: حميد استيلي بيشتر از من به فوتبال ايران آگاه است. با او همكاري مي‌كنم و خوشحالم كه در دست راست و چپ خود كساني را دارم كه اين قدر به خوبي فوتبال ايران را مي‌شناسند.

سرمربي پرسپوليس در مورد عملكرد مربيان داخلي و خارجي و ارزيابي خود از آنها تا اين جاي مسابقات ليگ گفت: سعي كرده‌ام به تمام مربيان احترام بگذارم. نام كشور ثبت شده در گذرنامه نشان دهنده‌ي كلاس كاري مربي نيست. به نظر من ليگ ايران ليگ بسيار خوبي است. تجربه‌ي كار در نقاط ديگر جهان را دارم و مي‌گويم كه ايران ليگي دارد كه مي‌تواند يكي از بهترين‌ ليگ‌هاي آسيا شود. مربيان خوبي در ليگ ايران فعاليت مي‌كنند و دليل واقعي آن اين است كه تاكنون پرسپوليس يك بازي راحت هم نداشته است.

قطبي در مورد ديدار با سپاهان گفت: سعي كرده‌ايم تمام تمركز‌مان در تيم خودمان باشد. سعي مي‌كنيم بهترين تيم را درست كنيم. تاكنون چهارده هفته خوب بازي كرده‌ايم و امتيازات بيشتر ما نسبت به سپاهان، روي آنها فشار مي‌آورد. پرسپوليس جايگاه خوبي در ليگ ايران دارد و همانطور كه قول قهرماني و كسب 75 امتياز را داده‌ام مي‌توانيم به آن برسيم.

سرمربي پرسپوليس در مورد اين كه به نتيجه فكر مي‌كند يا چيز ديگري؟ گفت: هر كسي كه در فوتبال حرفه‌اي تجربه‌اي دارد، مي‌داند كه فوتبال حرفه‌اي نتيجه است. اگر نتيجه نگيري هيچ موقع زمان آن را پيدا نمي‌كني كه فوتبال مد نظر خود را ارايه كني. نتيجه خيلي مهم است و ما براي آن بازي مي‌كنيم. خوشبختانه پرسپوليس توانسته در چهارده هفته‌ي گذشته در اوايل و اواخر نيمه‌ها كه نياز به تمركز بيشتري وجود دارد، خوب عمل كند. ما در بازي‌هاي گذشته فوتبالي بين‌المللي را نشان داده‌ايم.

قطبي در مورد تيم ملي ايران و اين كه اگر پيشنهاد سرمربي‌گري به وي شود، قبول مي‌كند؟ گفت: هر مربي‌ و فوتباليستي اگر بتواند در زندگي تجربه‌ي لازم را كسب كند و به اين مكان برسد، افتخار بزرگي است. اولين باري كه پا به توپ شدم سه سالم بود. از همان موقع دوست داشتم كه در تيم ملي ايران بازي كنم، چه به عنوان بازيكن چه به عنوان مربي، اين آرزوي من است. ولي كار اول ما قهرماني پرسپوليس است. تمام تمركز من و اعضاي كادر فني قهرماني اين تيم است.

قطبي در پاسخ به سوالي مبني بر شاخص‌هاي فوتبال بين‌المللي گفت: فوتبال بين‌المللي فوتبال نتيجه‌گيري است. سازماندهي در دفاع و حمله با سرعت بالا. كم كردن فاصله‌ي خطوط بازيكنان و كوچك كردن زمين هنگام حمله براي تيم مقابل و گرفتن توپ و رساندن آن با كمترين ضرب به موقعيت حمله. اگر به كشورهايي كه فوتبال بهتري نسبت به ما دارند نگاه كنيم، ‌مي‌بينيم كه بازيكنان آنها از هر پستي مي‌توانند حمله كنند. فوتباليست بين‌المللي تكنيك، تاكتيك، روحيه‌ي قهرماني، انگيزه و توان بالايي دارد اما، ما هنوز در پرسپوليس نتوانسته‌ايم نود دقيقه اين فوتبال حرفه‌اي را ارايه كنيم.

وي ادامه داد: در هر بازي بيست تا شصت دقيقه فوتبال حرفه‌اي بازي مي‌كنيم اما، خوشبختانه توانسته‌ايم تفكر بردن و انگيزه‌ي پيروزي را در تيم احيا كنيم تا بازيكنان در يك بازي نود و چهار دقيقه بدوند. شايد امسال نتوانيم اين بازي را به طور كامل ارايه كنيم. در ايران پتانسيل‌هاي زيادي وجود دارد كه با تلاش بيشتر و علم روز مي‌توانيم يك فوتبال خوب آسيايي و جهاني را ارايه كنيم. در هيچ جاي دنيا عشق به فوتبال را بيشتر از ايران نديدم.

سرمربي پرسپوليس در مورد استفاده از تمام بازيكنان در ليگ برتر و جام حذفي گفت: در ابتداي ورود به پرسپوليس براي اين تيم هدف‌سازي كرديم. هواداران تنها يك چيز از ما مي‌خواهند و آن قهرماني پرسپوليس است. تيم اول پرسپوليس نمي‌تواند براي كسب تجربه به ميدان برود. ما دو هدف داريم قهرماني در ليگ و جام حذفي.

وي در پاسخ به سوالي مبني بر اصرارش در استفاده از سيستم 1-3-2-4 گفت: خيلي از مربيان بزرگ را مي‌شناختم كه سيستم‌ها را در بازي عوض مي‌كردند، كار خيلي مشكلي است.

در سيستم ما هميشه چهار يا پنج بازيكن حمله مي‌كنند و بقيه از آنان پشتيباني مي‌كنند. مهم نيست كه چه سيستمي بازي مي‌كنيم مهم نتيجه‌ گرفتن است. هميشه به بازيكنان خود نگاه مي‌كنم كه آنها مي‌توانند در چه سيستمي بهتر بازي كنند.

به گزارش ايسنا، قطبي در مورد "ادووكات" مربي هلندي و حضورش در فوتبال ايران گفت: اولين باري كه اين مربي را ديدم سرمربي تيم مونشن گلادباخ آلمان بود. سال 94 هم سرمربي هلند بود. با او در تيم كره بيش از ده ماه كار كرده‌ام. عشق فوتبال در خونش است و اگر ايران بتواند او را جذب كند يكي از بهترين مربيان دنياست. بارها با او تماس گرفته‌ام اما، تنها راجع به دوستي‌مان، زندگي و چيزهاي ديگر صحبت كرده‌ايم، هيچ وقت در مورد آمدنش به ايران صحبت نكردم و اين كه مي‌گويند قطبي سعي مي‌كند او را به ايران بياورد، قبول ندارم.

وي در مورد جذب بازيكنان در نيم فصل براي اين تيم گفت: از بازيكنان راضي هستم. البته خيلي مهم است كه انرژي مثبتي به تيم اضافه شود، بازيكناني كه انگيزه دارند. مي‌خواستيم چند بازيكن را به تيم اضافه كرديم ولي باشگاه گفت پول ندارد. با اين نتايج خوبي كه مي‌گيريم باشگاه مي‌تواند پولدار شود و اين بازيكنان را بخرد. هر چند خيلي سخت است بازيكني كه مي‌خواهد به پرسپوليس بيايد به اين زودي خودش را نشان دهد.

سرمربي پرسپوليس در پاسخ به اين سوال كه در شرايط فعلي سپاهان فوتبال بين‌المللي را ارايه مي‌كند يا پرسپوليس؟ افزود: هم اكنون سپاهان بيشتر از ما بين‌المللي است، چرا كه آنها بيرون از ايران بازي كرده‌اند اما در پايان نيم فصل و بازي‌هايي كه در پيش داريم ما از آنها بين‌المللي‌تر مي‌شويم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت   توسط PaaRmiDa  | 

افشين قطبي پديده ليگ برتر ايران است. حتي اگر سيب سرخ ليگ برتر چندبار ديگر چرخ بخورد تا به زمين برسد و حتي اگر او نتواند پرسپوليس را به کاپ قهرماني مسابقات برساند، باز هم نمي توان ايرادي به اين حکم گرفت. او در زماني روي نيمکت سرمربيگري پرسپوليس نشسته که آخرين قهرماني اين تيم به شش سال پيش برمي گردد. آن هم در وضعي که سرمربيگري پرسپوليس اولين تجربه سرمربيگري او در دنياي فوتبال است. اينکه او چطور پس از سي سال دوري از وطن مي آيد و سرمربيگري پرتماشاگرترين تيم ايران را مي گيرد. هرچند که پيش از مسافرت به ايران هم هيچ سيگنالي براي کار در ايران به تهران نفرستاده بود. زماني که او را گزينه اصلي آناليزوري تيم ملي در جام جهاني 2006 به حساب مي آوردند و وقتي که پس از پايان جام جهاني همه او را لايق ترين جايگزين برانکو ايوانکوويچ مي دانستند، او حتي موضعي هم در قبال اتفاقات نمي گرفت. شايد اوج داستان برگردد به جايي که تيم ملي کره جنوبي در مسابقات جام ملت هاي 2007 براي بازي يک چهارم نهايي به مالزي آمد و در هتلي اقامت کرد که تيم ملي ايران و خبرنگاران ايراني در آن بودند. حجم بالاي گفت وگوهاي اختصاصي با او که در اتاق 2222 هتل استراحت مي کرد، باورنکردني بود. آخرين تکه اين پازل زماني کنار ديگر تکه ها گذاشته شد که پيم فربيک پس از پايان مسابقات جام ملت هاي 2007 از سرمربيگري تيم ملي کره جنوبي کنار رفت و افشين قطبي بيکار شد. اين اتفاقات در زماني براي او افتاد که حبيب کاشاني مدير پرسپوليس به خاطر مشکل با محمد علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني به دنبال يک سورپرايز بود تا دست کم حضور خودش در چارت مديريتي پرسپوليس را بيمه کند و چه چيز مهمتر از اينکه او بتواند پاي افشين قطبي را به ايران باز کند؛ کسي که محمد دادکان و داريوش مصطفوي حتي نتوانستند با او پاي ميز مذاکره بنشينند. با اين حساب کاشاني با برگرداندن قطبي به ايران خودش را از مهلکه مديريتي باشگاه پرسپوليس نجات داد.برگرداندن او به ايران حتي يک موفقيت ويژه هم براي ايران به حساب مي آمد. شايد براي همين وقتي حبيب کاشاني به واسطه گري علي سعيدلو رئيس هيات مديره باشگاه پرسپوليس براي رئيس جمهور احمدي نژاد پيغام فرستاد که مي خواهد افشين قطبي را به ايران بياورد، با پيام اميدوارکننده رئيس جمهور مواجه شد. حتي زماني هم که همه اطمينان داشتند قطبي به خاطر نسبت با خاندان پهلوي نمي تواند ويزاي ايران را بگيرد، اين اتفاق در عرض کمتر از 48 ساعت افتاد تا ديگر همه بفهمند که بازگشت او به ايران از سوي دولت ايران تاييد شده است.


حلقه دوستان امريکايي-هلندي

افشين قطبي متولد سوم بهمن ماه سال 1343 است. هرچند که حبيب کاشاني مدير پرسپوليس در اولين کنفرانس مطبوعاتي مشترک خودش با قطبي افشا کرد که سرمربي تيمش از سادات است و بايد او را «سيد افشين قطبي» صدا بزنيم . او تا دوازده سالگي در ايران بود و در سال 1355 از ايران مهاجرت کرد. عاشق فوتبال بود. براي همين اصلاً عجيب نبود که سال 1360 در يک تيم محلي در امريکا فيکس بازي کند. سابقه بازي در تيم هاي آليتاليا، آتوباهن، ولي ايگلز و فلايرز امريکا را دارد که البته هيچ کدام در ليگ سراسري امريکا حضور نداشتند. او در هجده سالگي به دانشگاه UCLA لس آنجلس رفت تا در آن مهندسي برق بخواند. هرچند که چهارسال پس از آن وقتي افشين جشن فارغ التحصيلي گرفت، سرمربي تيم دختران اين دانشگاه شده بود. سال 1367 افشين دانشگاه را ترک کرد و در مدرسه فوتبالي کار را آغاز کرد که چند سال بعد «جان اوبراين» ملي پوش امريکايي آژاکس را به فوتبال دنيا معرفي کرد. او سيزده سال در اين مدرسه فوتبال کار کرد و البته خوش شانس بود که در اين مدت با «بورا ميلوتينوويچ» آشنا شد. رفت و آمد بورا ميلوتينوويچ در اين مدرسه فوتبال باعث شد که پاي چند مربي بزرگ ديگر هم به آن مجموعه باز شود. کساني که اگر نامشان را بشنويد مي فهميد چطور پاي افشين قطبي به نيمکت تيم هاي بزرگ دنيا باز شد. پيم فربيک، گاس هيدينک و البته استيو سمپسون. قطبي در سال هايي که کنار استيو سمپسون بود ياد گرفت که مي توان از تازه ترين اختراع بشري در راه فوتبال استفاده کرد. استيو سمپسون در آن سال ها که هنوز کامپيوترهاي پيشرفته به بازار نيامده بود از کامپيوترهاي ابتدايي، براي ارتقاي آموزش و مدل سازي تاکتيک هاي فوتبال استفاده مي کرد و افشين که در کنار او کار مي کرد اين روش کار را از کسي آموخت که چند سال بعد سرمربي تيم ملي امريکا شد. قطبي تا 10 سال پيش در آن مدرسه فوتبال کار مي کرد، حضور استيو سمپسون روي نيمکت سرمربيگري تيم ملي امريکا باعث شد افشين قطبي هم در سال 1997 براي اولين بار در جايي غير از فضاي ايزوله مدرسه فوتبال کار کند. البته او روي نيمکت تيم ملي امريکا نمي نشست و تنها مسووليت داشت به ايالت هاي امريکا سر بزند تا براي تيم ملي امريکا استعداد پيدا کند. چندنفر از بازيکناني که در جام جهاني 1998 در استاديوم ژرلاند ليون با پيراهن تيم ملي امريکا با ايران بازي کردند، از سوي قطبي کشف شده بودند. شايد باور نکنيد اما قطبي روز بازي ايران - امريکا در استاديوم بوده. خودش مي گويد؛ «وقتي فهميدم ايران و امريکا در يک گروه هستند، دچار بحران احساسي شديدي شدم. براي همين از دوست خوبم بورا ميلوتينوويچ کمک خواستم. بورا به خاطر مربيگري در کشورهاي مختلف، چند بار با تيم هاي ديگر عليه تيم کشورش بازي کرده بود. بورا به من هشدار داد که به گذشته ايراني ام فکر نکنم، اما وقتي بازي آغاز شد اصلاً نتوانستم جلوي خودم را بگيرم. وقتي جواد زرينچه، توپ را براي حميد استيلي فرستاد، مي دانستم چه اتفاقي مي افتد. استيلي گل زد و من نمي دانستم که بايد چه کار کنم. گريه کنم يا هورا بکشم؟»  قطبي پس از پايان مسابقات جام جهاني 1998 به آژاکس آمستردام رفت تا ويدئو تکنسين اين تيم باشد. پس از آن در گالکسي لس آنجلس و KFA کره جنوبي هم کار کرد و البته شباهت تمام کارهاي او با هم برمي گشت به اينکه هميشه دستيار دوستان قديمي خودش در مدرسه فوتبال بود.



او در تمام اين سال ها به خاطر رفاقت با گاس هيدينک، پيم فربيک و استيو سمپسون به تناوب دستيار اين سه بود و تا پيش از اينکه در 2005 ويدئو تکنسين ادووکات در تيم ملي کره جنوبي شود، هميشه زير سايه اين سه نفر کار مي کرد. چه زماني که آناليزور «سامسونگ بلووينگز» بود، چه وقتي که دستيار سرمربي «گالکسي لس آنجلس» لقب گرفت و چه دوره يي که در تيم ملي کره جنوبي کار مي کرد. پيش از جام جهاني 2002 زماني که فدراسيون فوتبال کره جنوبي گاس هيدينک را براي سرمربيگري تيم ملي کره جنوبي انتخاب کرد، يکي از شرط هاي هيدينک حضور افشين قطبي در تيم بود. کسي که ديگر در به کار گرفتن از نرم افزار «مستر کوچ» استاد شده بود و مي توانست با اين نرم افزار معجزه کند. البته قطبي يک دوره ديگر هم اين کار را براي تيم ملي کره جنوبي انجام داد. دوره يي که با پايان جام ملت هاي 2007 آسيا به پايان رسيد. قطبي خودش اعتراف مي کند که «بورا ميلوتينوويچ بيشترين تاثير را در زندگي اش داشته». هرچند که نبايد فراموش کرد گاس هيدينک و کو آدريانز هم نقش پررنگي را در زندگي او داشتند. ولي اگر فرض را بر اين بگذاريم که افشين در اين سال ها نان مهارت در استفاده از «مستر کوچ» را مي خورد بايد اعتراف کنيم که استيو سمپسون نقش کليدي را در زندگي او بازي کرده. کسي که در سال 1996 قطبي را به دوره آموزشي «مستر کوچ» مي فرستد تا او اين تکنولوژي را به تيم ملي امريکا بياورد. البته گويا پيم فربيک هم هر کاري از دستش برآمده براي افشين قطبي کرده. چه آن دوره که فربيک دستيار گاس هيدينک در تيم ملي کره جنوبي بود و با اصرار زياد توانست گاس کبير را براي حضور در شرق آسيا مجاب کند، چه آن دوره که خود فربيک سرمربي کره جنوبي مي شود و افشين قطبي پيشرفت قابل ملاحظه يي مي کند. شايد جالب باشد بدانيد قطبي در زمان گاس هيدينک در تيم ملي کره جنوبي دستيار ششم او به حساب مي آمد و با يک پيشرفت عجيب و البته به خاطر رفاقت نزديک با فربيک زماني که او سرمربي کره جنوبي شد، دستيار دوم فربيک لقب گرفت.


عکس يادگاري با پله

«اين براي هر کسي روياست که حتي براي يک روز هم سرمربي تيم ملي کشورش باشد. من هم اميدوارم که پيش از بازنشستگي روزي بخت نشستن روي نيمکت ايران را داشته باشم.» اين کلمات به خوبي ثابت مي کند که افشين قطبي هم چندان عاشق رنگ سرخ نيست و بازگشت به ايران بخشي از پروژه بلندمدت او براي سرمربيگري تيم ملي است. شايد بد نباشد بدانيد که او سال گذشته چه حرف هايي را در وصف آينده خودش زده؛ «يک روز با ديک ادووکات حرف زدم. او اعتقاد داشت که زمانش رسيده تا سرمربي شوم. تصور مي کنم که پس از المپيک 2008 پکن يا حتي پس از جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي در يک تيم ملي سرمربي شوم.» 

اين حرف هاي قطبي زماني چاپ شد که او هنوز دستيار دوم ديک ادووکات در تيم ملي کره جنوبي بود و البته حالا راحت تر مي فهميد که او چقدر عطش سرمربيگري تيم ملي ايران را دارد. اتفاقي که شايد در کوتاه مدت براي او نيفتد ولي در بلندمدت تصور آن اصلاً تصور عجيبي نيست. او کسي است که در عرض چند ماه توانسته قطب سوم را در مربيگري فوتبال ايران ابداع کند. پس از علي پروين که از سوي تماشاگران لقب «سلطان» گرفته و امير قلعه نويي که تماشاگران «ژنرال» صدايش مي زنند، حالا نوبت به او رسيده که تماشاگران لقب «امپراتور» را به او هديه بدهند. به هرحال محبوبيت او در اين زمان کوتاه کاملاً منطقي است. لهجه ايراني - امريکايي او، اينکه او در فارسي حرف زدن واژه ها را گم مي کند و اينکه وقتي لغتي را پيدا نمي کند، معادل انگليسي آن را استفاده مي کند، در جامعه ايران نشانه تجدد است. اينکه او سال ها مربي دست نيافتني فوتبال ايران بوده و الان در ايران است و اصلاً اينکه او پرسپوليس را بدون شکست در صدر جدول رده بندي مسابقات ليگ برتر نگه داشته، توجيه محبوبيت عجيب اوست. شايد اصلاً هر سرمربي ديگري هم پس از شش سال پرسپوليس را در کورس قهرماني مسابقات ليگ برتر مي آورد هم محبوب مي شد ولي اينکه قطبي پتانسيل محبوبيت زيادي هم دارد، قابل کتمان نيست. شايد قلب صاف قطبي را که يک سري مصرانه موفقيت او را به آن ارتباط مي دهند هم بايد در فاکتورهاي موفقيت او به حساب آورد.  به هرحال کسي نمي تواند منکر خوش شانسي او در ليگ برتر ايران باشد که اگر اين طور باشد پيروزي پرسپوليس در ثانيه هاي پاياني مسابقات را بايد چه کار کرد. قطبي مربي باهوشي است و با اينکه هنوز هيچ نمايش تاکتيکي ويژه در دوازده مسابقه ابتدايي خودش نداشته، همه تصور مي کنند الان تيم او تاکتيکي ترين تيم ليگ برتر است.

 

شايد باور نکنيد اما او دو سال پيش در گفت وگو با يک خبرنگار ايراني اعتراف کرده بود که در کودکي استقلالي بوده؛ «من آن وقت طرفدار تيم آبي بودم. ما آن موقع تلويزيون نداشتيم اما با راديوي بزرگ خانه بازي ها را گوش مي کردم. با جوراب توپ درست مي کردم و هم صدا با گزارش بازي در خانه بازي مي کردم. تو کوچه هم هميشه دنبال توپ پلاستيکي مي دويديم. يادم هست همسايه بداخلاقي داشتيم که هر بار توپ هايمان به حياطش مي افتاد جرأت نداشتيم توپ را پس بگيريم. شايد در دوران کودکي صد تا دويست توپ در حياط خانه اش افتاده بود،» در وصف عشق قطبي به فوتبال در دوران کودکي يک روايت ديگر هم داريم؛ «يک بار وقتي بچه بودم سانتوس برزيلي به تهران آمده بود. من آن روز با پدرم به ورزشگاه رفتم. آن روز پله گل زد. بعدها به خاطر شغل پدرم فرصتي پيش آمد تا پله را از نزديک ببينم و براي او خاطره آن 5 گل را تعريف کنم. پله من را در آغوش گرفت و احساس کردم که اشک در چشمانش جمع شده. اين يکي از بهترين خاطرات عمرم است.» هرچند که گويا آن روز خاطره انگيز براي قطبي به يک عکس يادگاري او با ادسون آرانتس دوناسيمنتو ختم شده؛ عکسي که الان قطبي در وسايل شخصي خودش آن را دارد.



بلاژويچ فارسي زبان

امير وفايي؛ سام آلاردايس که از مربيان صاحب سبک و نظريه پرداز فوتبال انگليس است در مورد پيچيدگي هاي کسب موفقيت در اين عرصه ايده جالبي دارد؛ «همه چيز در مسائل فني و برتري هاي تاکتيکي خلاصه نمي شود. شما بايد در روح بازيکن نفوذ کنيد و آن را به تسخير خود درآوريد؛ آنچه جز با تسلط بر نکات ظريف روانشناسي و ارائه شخصيت و رفتار متفاوت با آنچه در جامعه مرسوم است، ممکن نمي شود.» منتقدان آلاردايس روش اين مربي را که اغلب نيمه هاي اول را از جايگاه تماشاگران نگاه مي کرد و در نيمه دوم روي نيمکت مربيگري مي نشست، نمي پسنديدند. اما همين رفتار متفاوت زمينه موفقيت و صعود بولتون به رده هاي بالاي جدول را فراهم کرد. در واقع آلاردايس به بازيکنانش قبولانده بود که چون نيمه نخست بازي را از زاويه يي متفاوت تماشا مي کند، قادر است بين دو نيمه روند مسابقه را تغيير بدهد و اينچنين بود که بولتون معمولاً به لحاظ رواني در نيمه دوم برتري هاي قابل ملاحظه يي بر حريفانش داشت.

دلايل کاميابي پرسپوليس و صدرنشيني طولاني مدت اين تيم پس از مدت ها را مي توان در همين نکات غيرفني جست وجو کرد. آنها نه تنها پيچيده و مرموز بازي نمي کنند بلکه با رعايت مجموعه يي از قوانين ساده و بديهي رقباي هيجان زده را از پيش رو برمي دارند. فارغ از بحث هاي فني افشين قطبي از نظر رفتار حرفه يي براي فوتبال ايران اتفاق تازه يي است. در شيوه صحبت کردن، استيل تمرين دادن، رابطه با بازيکنان، نحوه پاسخگويي به خبرنگاران و روش برخورد با حواشي و مشکلات خصوصياتي را در قطبي مي بينيم که اصطلاحاً ايراني نيست. انتخاب مردي که هرگز تجربه قرار گرفتن در کانون توجهات به عنوان نفر اول را نداشت براي پرسپوليس ديک ريسک بزرگ محسوب مي شد اما تجربه فعاليت در کنار مربياني بزرگ و تمام حرفه يي مثل گاس هيدينک و ديک ادووکات به کمک قطبي آمد و امروز کاملاً مشخص است که بازيکنان پرسپوليس داخل زمين تا آخرين اتم انرژي شان را براي سرمربي خرج مي کنند.


افشين قطبي نمونه کميابي است؛ يک اروپايي فارسي زبان که براي انتقال مفاهيم بکر آموزش هايي که ديده است نيازي به مترجم ندارد. او را مي توان در چگونگي تزريق روحيه به بازيکنان و کانال هاي ارتباطي با تيم با ميروسلاو بلاژويچ مقايسه کرد. با اين تفاوت که قطبي مستقيماً با محيط اطرافش ارتباط برقرار مي کند اما بلاژويچ که استاد تهييج و تحريک بازيکنان بود بايد از واسطه يي به نام مترجم استفاده مي کرد. امروز پس از سپري شدن حدود يک سوم از ليگ هفتم بيش از آنکه سرمربي جديد پرسپوليس با قواعد حاکم بر فوتبال ايران همراه شده باشد، ما جذب شيوه هاي نامتعارف رفتاري و فني وي شده ايم. مايي که گمان مي کرديم بدون آگاهي از بازي هاي پشت پرده، قوانين نانوشته سياست و زد و بندها و باندبازي ها نمي توان در فوتبال ايران موفق شد و هرگز به قدرت نفوذ دانش يک مربي که ساده صحبت مي کند و صادقانه بازيکنانش را به تلاش براي کسب پيروزي دعوت مي کند، اعتقاد نداشتيم.

ما مجيد جلالي را در ذهن داشتيم که چون اتوريته و کاراکتر لازم براي مديريت بر مجموعه يي با ويژگي هاي يک تيم فوتبال را نداشت خيلي زود نفر اول نيمکت بودن را به فراموشي سپرد و به تئوري و آناليز اکتفا کرد. ما امير قلعه نويي را مي شناختيم که در مواجهه با انتقادات از کوره در مي رفت و ادبيات نامفهوم و نامناسبي را به کار مي گرفت. يکي مثل علي پروين را به واسطه جذبه و قدرت ويرانگر چشم غره هايي که به بازيکنان مي رفت، دوست داشتيم و يکي ديگر مثل ناصر حجازي را به خاطر ظاهر آراسته و خوش پوشي هميشگي اش مي پسنديديم. براي ما افشين قطبي نمونه جديد و البته کميابي است. يک مربي فارسي زبان که در محيطي متفاوت آموزش ديده. پس طبيعي است که رفتارهاي جديدي را بروز بدهد و همه ما را مجذوب عکس العمل ها و ايده هاي متفاوتش کند.

 

اگر قطبي سال گذشته ذره يي به قدر الان خوش شانس بود، طلسم دوري سي ساله او از وطن يک سال زودتر شکسته مي شد. سال گذشته وقتي تيم ملي کره جنوبي براي مسابقات مقدماتي جام ملت هاي 2007 آسيا به تهران آمد، همه در انتظار بودند که افشين قطبي دستيار دوم ديک ادووکات سرمربي کره هم همراه تيم به ايران بيايد. قطبي حتي همراه کاروان تيم ملي کره جنوبي به امارات آمد ولي وقتي مي خواست سوار پرواز دوبي شود فهميد که ويزاي ورود به ايران براي او صادر نشده. لي وون جايي سخنگوي فدراسيون فوتبال کره جنوبي در آن روز گفت؛ «سفارت ايران در سئول به ما خبر داد که ويزاي قطبي صادر نشده بدون اينکه دليل خاصي براي آن ارائه کند. شايد او به دليل تابعيت امريکا از ويزاي ايران محروم شد.» هنوز پس از گذشت يک سال افشين قطبي وقتي از آن روز حرف مي زند، احساساتي مي شود؛ «بعد از اينکه فهميدم دولت ايران به من ويزا نداده خيلي نااميد شدم. در هتلي در دوبي ماندم و همه رفتند. روز بعد وقتي ايران و کره جنوبي در استاديوم آزادي با هم بازي مي کردند، حسرت مي خوردم که کاش مي توانستم براي اولين بار به ورزشگاه آزادي بروم. آن بازي را از ماهواره ديدم و بعد برگشتيم کره جنوبي.»   

اینم از شیث و افشین که با هم آشتی کردن اساسی  چرا اینقدر این افشین گله آخه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت   توسط PaaRmiDa  | 

 
امروز مثل ديروز شد ، مثل يك برنامه ی از پيش تنظيم شده با اندكی چاشنيه بی حوصلگی ، روزهای زندگيم هياهوييست برای هيچ و شايد در فلسفه ی غريب ذهن خامم هيچ مساوی باشد با . . . نقطه و سكوت ، همين!


عصرها كمی زندگی زيباتر می شود و شب هنگام زيبايی زندگی به حد كمال می رسد و شبها تنها زمانيست كه می توانم برگردم به خودم ، تنها زمانيست كه رخوتی دل انگيز همدمم می شود و من می شوم خود خودم.


زيباترين نغمه را در سكوت شب خلاصه می كنم و بهترين لحظه را در خلسه های عارفانه می بينم و فقط تا سپيده دم زندگی می كنم و از سپيده دم به بعد باز هم . . . نقطه و سكوت!

 چند هفته ای هست که پاییز آمده است.
از لابلای در اتاق و پنجره هایمان می بینیمش. گاهی که سرک می کشد دست هایش پر از باران است. گاهی که خمیازه می کشد یک عالم برگ ها ی به خواب رفته ی مسافر زرد و سرخ را روی دامنت می ریزد و گاهی یک کاسه ی برف برایت هدیه می فرستد.
هیچ فکر کرده ای که چرا باید همیشه برگ ریزان بیاید و باران ببارد؟ هیچ فکر کرده ای گاهی چرا تنه ی درختان غول پیکر باید کمی بلرزد. آه درخت به این بزرگی؟!
حلا که می دانی همه جا پاییز است . همه جا باید برگ ها بریزند و باران قطره قطره روی کلاه تو و روسری من ببارد . چتر می بافیم و از باران فرار می کنیم. برگ ها را لای خاک روبه های پاکبانان شهر گلی می بینیم و تحسینشان نمی کنیم.و پنجره هایمان را می بندیم و به آمدن برفی که آن بیرون دارد می بارد تنها فکر می کنیم که چه قشنگ می بارد و همین....
پاییز آمده است . برف ها و باران ها هم باید ببارند . تن درختان هم خواه ناخواه باید کمی بلرزد ,هرچند که غول اسا و پا به سن باشند , اما من و تو از اینهمه هیجان جاری طبیعت چقدر لذت می بریم؟
از دور می بینم که پرنده های مهاجر به سوی این شهر جنوبی می آیند. پلیکان ها و هواصیل ها هر صبح رو به دریا ایستاده و موج های درهم شکننده را تحسین می کنند و ماهی خود را از آب های آزاد و رها می گیرند . اما تو در خوابی و پنجره ات بسته است .
سیب ها ی رسیده سرخ از شاخه ها می افتند و خرمالوها در سرمای لذیذ می رسند. و شهر بلند پرواز تو و من هنوز در خواب سیمانی و شیشیه ای خود با دودهای مکدر در خواب است .و پنجره ها و پنجره های بسته که هر لحظه بسته تر می شوند.
هیچ فکر کرده ای که من و تو اختراعش کرده ایم چرا بوجود آمدند؟ پنجره هایی که دود زده و گردو خاک گرفته اند؟ اما ما می توانیم در یک لحظه تصمیم بگیریم که نباشد . که برود و بتوانیم از دریچه ی آن یک قاب کوچک از حضور هستی را ببینیم.
بیا لحظه ای پاییزت را با تن لرزه های درختان حس کن . با آمدن بی امان باران و برف خیس شو. این چترهای رنگین تو بی شباهت به برگ های رنگین درختان نیستند . کمی بادبان های پرندگان را در گستره ی آسمان ببین و بدان این لحظه همچنان که دارد می زاید , از دست هم می رود.
و ما نیز همچنان که هستیم رو به رفتنیم چون برگ چون باران اما هرگز تکرار نخواهیم شد !

 

پاییز عجیب غریبه این هوای دلگیر این ابرای سرگردونی که همش بالا سرت میان ومیرن و پر بغضن و تو همش حس میکنی که هر لحظه ممکنه گریه شون بگیره و همه جا رو رنگ غم بزنن! نمیدونم چرا تو پاییز یه غمی میاد تو دلم که نمیدونم منبعش از کجاس شایدم به قول فرزاد حسنی آدم تو پاییز ناخودآگاه تیریپ عاشقی ور میداره

قديما خونه ها کوچيک بودن، کوچه ها بن بست
امّا میدونستی که که برای عاشق شدن، هميشه اونجا يه نفر هست
حالا خونه ها بزرگن، کوچه ها، خيابونا خيلی عريضن
امّا افسوس دلا مرده، مردم شهر بزرگ همه مريضن

از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده
از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده

قديما کوچه ها تنگ بودن، حالا ولی دلان که تنگن
آدما با همديگه همش تو جنگن
بيشتره عشقای امروز عشق نه، مايه ی ننگن

از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده
از ته دل ديگه هيچکس نمیخنده، هيشکی به هيشکی ديگه دل نمیبنده

نفسا تو سينه حبسه؛ آدم از همه میترسه
اعتمادی به کسی نيس؛ عشقی و همنفسی نيس
قلب زندگی شکسته ...

 

با وجودیکه از این شاهکار بینش پژوه نفرت دارم اما هیچوقت نمیدونم از کنار این ترانه که انصافا زیبا هم اجراش کرده بی تفاوت بگذرم

خب چه خبر از افشین جون قطبی؟

آقا دفعه پیش که ما اون اطلاعات رو در مورد دوس دختر کره ای افشین دادیم کلی نظرات متفاوت از ملت گرفتیم که آخرشم خودم نفهمیدم چی گفتم و شماها دارین چی میگین

بازم گلی به گوشه جمال این برو بچ ۴۰ چراغ که بالاخره یه مصاحبه با افشین کردن و در مورد مسایل شخصیش هم پرسیدن تا ماها هم از این سردرگمی و حدس و گمان در بیاییم بیرون!

افشین تو مصاحبه ش که تو شماره۲۷۱ هفته نامه ۴۰چراغ چاپ شده گفته که همسرش آلمانیه و ۲ تا دختر ۱۶ و ۱۸ ساله داره که دختر بزرگش امسال میره دانشگاه بعدم گفته که شرایط ایران برای اونا خیلی غریبه واسه همین شاید نیان اینجا واسه زندگی (بهترررر ) ولی خب اگه چند سال خودش بمونه ایران شاید اونام تمایل پیدا کنن که بیان! بعدم واسه بازی استقلال پرسپولیس اومده بودن ایران و خیلی هم دوس داشتن که بیان استادیوم ولی مجوز حضورشون صادر نشده

(تو این عکسه هم حلقه دستشه ولی عکسه مربوط به دوران مربی گریش تو کره س  کره...آلمان...آمریکا...عجب زندگی پیچیده ایی )

بعدم گفته که غذاهای ایرانی رو خیلی دوس داره ولی چون چاقش میکنن زیاد استفاده نمیکنه تو آپارتمانی که از طرف باشگاه در اختیارش گذاشتن هم راحته زیاد هم با همسایه ها رفت و آمد نداره ولی هر وقت تو راهرو و...میبیننش بهش میگن تو مث پسر یا برادر ما هستی که بعد از سالها برگشته ایران

دیگه اینکه باشگاه واسش راننده هم استخدام کرده ولی بعضی وقتام خودش رانندگی میکنه گفته بود رانندگی تو تهران واقعا وحشتناکه من بعضی وقتا که راننده باشگاه داره رانندگی میکنه از ترس چشمامو میبندم

از ۱۳ سالگی هم خارج از ایران بوده البته دلیل رفتنش رو گفته بود ولی قول گرفته بود که چاپش نکنن (فکر کنم به خاطر همون وابستگی های خانوادگیش بوده ) موقعی هم که بچه بوده تو ایران با جوراباش توپ درست میکرده و تو خونه فوتبال بازی میکرده با علی پروین و همایون بهزادی هم همزاد پنداری میکرده

بعد هنوزم از دست فیروز کریمی که تو برنامه ۹۰ بهش گفت خالی بند دلخوره تو این مصاحبه هم گفته بود که این دسته ازمربیا حرفه ای نیستن و کلاسشون خیلی پایینه

از اینکه ملت بهش لقب امپراطور دادن هم خیلی خوشحاله گفته بود تا چند سال پیش اصلا فکر نمیکردم یه روزی به ایران برگردم چه برسه به اینکه این لقب رو هم دریافت کنم بعدشم گفته سعی میکنه یه جایگاه درست درمون پیدا کنه تا بتونه این لقب رو هضم کنه

بزرگترین آرزوش هم اینه که بتونه سرمربی تیم ملی بشه که میشه ایشالا ( ولی چند شب پیشا اخبار گفت سه تا مربی خارجی کاندیدا شدن واسه مربی گری تیم ملی خیلی بیخود کردن وقتی خودمون مربی به این کار درستی داریم چرا بریم دست به دامن اجنبی ها بشیم آخه؟ )

خب بازم چند تا عکس ازش میذارم که سایزش زیاده و اینا...کلیک رنجه کنین واسه تماشا

تو رختکن قبل از بازی با سایپا

تو مراسم تجلیل از عابدزاده تو کرمانشاه

سر تمرین همین چند روز پیش (1)

سر تمرین همین چند روز پیش (2)

سر تمرین همین چند روز پیش (3)   آخی...ذوق زده س اینجا

در حال مذاکره با حمید خان استیلی

با حمید و کاشانی جون  این کاشانی استعفاشو پس گرفت بچه یه نفس راحت کشید

قبل بازی با سایپا با کادر فنی 2 تیم

با علی دایی و حمید استیلی  (ایش...کی میشه دایی بیخیال مربیگری بشه و ما کل یوم! از دستش راحت شیم )

یه جلسه ای تو هتل

خب اینم از افشین جون خودمون 

گویا بالاخره سی دی سنتوری هم منتشر شده  البته من که هنوز نگرفتم اما اینجور که معلومه سی دی آخرین اثر مهرجویی که خیلی هم بحث برانگیز بوده اومده بیرون و داره دست به دست میشه...موسسه تصویری جوانه پویا هم وعده داده که به زودی فیلم رو با کیفیت عالی منتشر کنه برای اطلاعات بیشتر هم میتونین برین سایت کمپانی جوانه پویا و تبلیغ سی دی رو ببینین

در حضور تنهایی خیال
درون حجم خالی دستانم
من...

شکوه پرستش را هنگامی که به سوی تو بلند شده

نظاره می کنم
و با خود می گویم

چه زیباست نیازمند درگاه تو بودن

مجله خانواده سبز هم با افشین یه گفتگوی تپل انجام داده که میتونین تو ادامه مطلب بخونینش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت   توسط PaaRmiDa  | 

اینجا نمون که موندنت تیر خلاص این صداس
اینجانمون که موندنت مرگ همه ترانه هاس
اینجا نمون که با تو من می افتم از بام غزل
برو ! همیشه با منی ای بی بی بی نام غزل
نازک نام آور من ! با تو نمی رسم به من
به اون من اینه دار به او من سایه شکن
تو با اون چشمای آهو مثه قصه پر هیاهو
اما من همیشه ماتم ‚ شاه بازنده ی شطرنج
من پی نجات باغچه تو به فکر فتح دنیا
من حریص بوی خاکم تو حریص نقشه ی گنج
نذار فراموش بکنم تلخی این زمانه رو
نذار ببازم به دلم حیثیت ترانه رو
نذار که جذبه ی چشات من رو بگیره از خودم
من که از اولین نگاه ترانه ساز تو شدم
برو ! برو که بین ما فاصله معنا نداره
شاید که رفتنت من رو برای من پس بیاره
تو با اون چشمای آهو مثه قصه پر هیاهو
اما من همیشه ماتم ‚ شاه بازنده ی شطرنج
من پی نجات باغچه تو به فکر فتح دنیا
من حریص بوی خاکم تو حریص نقشه ی گنج

یغما گلرویی

امروز به این باور رسیدم که بعضی عشق ها باعث میشن از وجود دریایی ت فاصله بگیری سخته ولی شدنیه اگه بخوای که تو این عشق های بی ارزش غرق نشی

تازگیا دور و برم شلوغ شده خیلی بیشتر از اون چیزی که در گذشته بود ولی نمیدونم چرا خودم تنها تر شدم! یه روزی یکی از مصاحبه مایکل جکسونو میخوندم که توش گفته بود وقتی مسکو کنسرت داشته همش میرفته کنار پنجره ی هتل و طرفداراش رو بیرون میدیده و احساس میکرده چه قدر تنهاست تو این دنیا! اون روز طبق معمول همیشه سطحی از این موضوع گذشتم تو دلمم گفتم عجب آدم بی خودیه این خوشی زده زیر دلش اساسی...اما امروز واقعا خودم این احساس رو تجربه میکنم...تو این دنیای خوشگل و رویایی اینترنت که همه چی مشخصه کلی دوست گل و با صفا که بیشتر وقتا منتظرن تا من آن بشم و شروع کنیم با هم شوخی و خنده...بیرون نت هم کلی دوست ریخته که منتظرن من یه تماس بگیرم و یه برنامه بزارم تا همه بریزن دور و برم ولی واقعا نمیدونم چرا تو اینهمه شلوغی احساس تنهایی میکنم...یه تنهایی عمیق که عمقش رو هیچ جوری نمیتونم تشریح کنم.


با کوچه آواز رفتن نيست

فانوس رفاقت روشن نيست

نترس از هجوم حضورم

چيزي جز تنهايي با من نيست

ترسم نيست بي ترديد از جاده ... از سايه

تاريک تاريکم ... من از من مي ترسم

من از سايه هاي شب بي رفيقي

من از نارفيقانه بودن مي ترسم ...


فرق است بين تنبلي و نتوانستن. فرق است بين ايييييييي اين زندگي بد هم نيست، با چي ميخوام از زندگي ام. فرق است بين کساني که فکر ميکنند زندگي شانس است، با کساني که ميدانند شانس بدست آوردنيه. فرق است بين اينکه دستت را دراز کني و هر چي نزديکه بگيري، تا اينکه بلند شي و بري دنبال چيزي که واقعاً ميخواي فرق است بين اينکه بگي آخرش که چي، با اينکه بدوني الآنش مهمه و نه آخرش!!!

بالاخره گوشی هم گرفتم...واقعا کار سختی بود اگه بگم کل شهر رو زیر پا گذاشتم دروغ نیس...بدین وسیله از همه عزیزانی که این موفقیت بزرگ! رو بهم تبریک گفتن تشکر میکنم  

اینم شیرینی این رویداد تاریخی

بعدم عزیزانی که شماره مو دارین خواهشا در گرفتن جواب پیامک شکیبا باشین (مخلص آبجی شکیبامم هستم ) چون من دست به تایپم واسه SMS واقعا به حد فجیعی کنده...یه مدت طول میکشه تا راه بیفتم دیگه همکاری کنین

این چند وقته هم هر وقت سرم خلوت میشد باز میرفتم جستجو و فوضولی تو زندگی شخصی و غیر شخصیه افشین قطبی

اول یه بیوگرافی خیلی تپل از بابای افشین پیدا کردم که اگه همش حقیقت داشته باشه واقعا می مونم که چطور افشین اجازه ورود به ایران رو پیدا کرده


زندگينامه پدر افشين قطبي....عبدالرضا قطبي

فرزند محمدعلي و لوئيز قطبي در 1318 در تهران متولد شد. مادر وي از نوادگان نجفقلي خان صمصام‏السلطنه بختياري بود، رضا قطبي تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه ايتالياييها به پايان برد و از مدرسه فرانسويها ديپلم گرفت. دوران کودکي او مصادف با مرگ شوهرعمه‏اش سهراب ديبا شد و فريده ديبا به همراه تنها فرزند خود فرح که تنها يک سال از رضا قطبي بزرگتر بود در خانه برادرش مقيم شد.رضا و فرح در کنار يکديگر بزرگ شدند و سعي بر آن بود تا سطوح مدارس تحصيلي آنها با هم يکي باشد. رضا قطبي پس از دريافت مدرک ديپلم براي ادامه تحصيل راهي فرانسه شد و در دانشکده پلي تکنيک پاريس ثبت‏نام کرد. او به تبع شرايط زمان خود و جو دانشجويي به سياست روي آورد و به دانشجويان ناسيوناليست که شاخه‏اي از گروه پان ايرانيستها بودند پيوست. او در رشته مهندسي برق فارغ‏التحصيل شد و زماني به ايران بازگشت که دخترعمه‏اش فرح ديبا به عقد شاه درآمده و درباري کوچک براي خود ترتيب داده بود. رضا قطبي نيز خيلي زود به حلقه اين ياران دربار فرح که همگي از دوستان دوران تحصيل‏اش در پاريس بودند پيوست. فرح موفق شد وضعيت شغلي دايي خود محمدعلي قطبي را ارتقاء بخشد و براي پسردايي خود نيز همين اقدام را کرد. رضا قطبي مدتي در دانشگاه آريامهر (صنعتي شريف فعلي) به تدريس رياضيات مشغول شد و آنگاه به وزارت اطلاعات راه يافت و طرحي براي تأسيس يک تلويزيون ملي ارائه داد. او از مشاوران فرهنگي فرح بود و پس از تأسيس تلويزيون ملي رضا قطبي به مديرکلي اين نهاد منصوب شد. دست او براي اجراي سياست فرهنگي فرح کاملاً باز بود.در اواخر سال 1345 فرح پهلوي که زمام فرهنگ دوستي را در دوره پهلوي دوم برعهده داشت، تصميم به تأسيس سازمان و جشن هنر شيراز گرفت، پس از تصويب طرح وي در سال 1346، رضا قطبي را به مديرعاملي اين سازمان منصوب کرد. هدف از تأسيس اين سازمان « گسترش هنر و بزرگداشت هنرهاي اصيل ملي و به منظور بالا بردن سطح هنر در ايران و بزرگداشت هنر هنرمندان ايران و شناساندن هنر و هنرمندان خارجي در ايران» بود.برنامه‏ريزي براي جشن هنر شيراز که به مدت 10 سال در شهريور ماه در شهر شيراز برگزار مي‏شد به عهده رضا قطبي بود، و بخشهايي از اين جشن در تلويزيون نيز به نمايش گذاشته مي‏شد. در 1349 نيز مجله تماشا را منتشر کرد. اما رضا قطبي فقط در بخش فرهنگي حکومت نقش نداشت. او آرام آرام به ميدان سياست پاي گذاشت و در تصميم‏گيريهاي مهم حضور داشت. اگرچه محمدرضا پهلوي اصولاً از اطرافيان فرنگ‏زده فرح چندان رضايت نداشت و آنان را به کار نمي‏گرفت، اما فرح پهلوي توجهي به اين بي اعتناييها نداشت.اين رضا قطبي بود که به همراه شجاع‏الدين شفا مشاور فرهنگي شاه طرح تغيير تقويم کشور را به تقويم شاهنشاهي ارائه کرد پس از پيروزي انقلاب اسلامي، قطبي مدتي در تهران مخفيانه زندگي مي‏کرد تا اينکه فرح پهلوي با پرداخت هزينه‏اي کلان راه خروج وي را فراهم کرد و پس از مرگ شاه بار ديگر قطبي به حلقه ياران فرح پيوست و در اروپا همراه با وي با اپوزيسيون جمهوري اسلامي ايران فعاليت مي‏کند.

عجب بابااااا...

حالا یه دسته گل دیگه هم افشین جون تقدیم آب کرده...همین چند وقتا پیشا فرشته اومد گفت افشین مجرده و با مامانش زندگی میکنه منم سرخوش قبول کردم ولی خب همیشه هر وقت حرف میشد همه احتمال میدادیم یا قبلا زن داشته طلاق داده یا اینکه تعداد بی شماری دوس دختر و....آره دیگه. ولی خب تقریبا همه مطمئن بودیم ایران که اومده تنهاس. ولی یکی از دوستان خبر آورد که ای سرخوشان بی غم چه نشستید که افشین خان یه خانوم کره ای داره که همین چند روز پیشا پا شده اومده ایران...البته ما که تو این زمینه ها تجربه داریم فهمیدیم که تا از زبون خود طرف نشنویم چی به چیه تو کتمون نره این حرفا ولی متاسفانه این بار طرفمون یه جوریه که چند ماه طول میکشه تا احساس واقعی ما حالیش بشه و بخواد توضیحی ارائه کنه واس خاطر همین رفتیم سراغ شاهین تهرانی (فوتبالیا و پرسپولیسی ها خوب میشناسنش) شاهینم یه آفتابه آب پاکی ریخت رو دستمون. ولی نکته جالب اینجا بود که شاهین گفت این دختر کره ایه زن افشین نیس بلکه دوس دخترش تشریف داره و همینجوری به سبک اروپایی/آمریکایی اومده ایران تا بدون ازدواج و این برنامه ها با دوس پسر محترمش زندگی کنه  شاهین اینم اضافه کرده که هر کی دختره رو دیده از خوشگلی بی حد و حصرش مات و مبهوت مونده! البته خودم شاهینم ندیده ولی اینطور که اطرافیانش واسش خبر آوردن گویا شباهت های بی شماری به یانگوم بانوی اول ایران...ببخشید کره...داره!

خلاصه اینم از اینش...افشین خان هم نصفه و نیمه تو زرد در اومد دیگه باید بریم سراغ یه مورد دیگه

امروزم که کل تیم پرسپولیس رفته بود شابدولعظیم زیارت و این برنامه ها...افشینم واسه اولین بار رفته بوده به این مکان مقدس...چون سایز عکساش زیاد بود لینک میذارم دوس داشتین برین ببینین باحال شده قیافه ش

افشین تو شابدوالعظیم (1)

افشین تو شابدوالعظیم (2)

افشین تو شابدوالعظیم (3)   این خیلی باحاله

افشین تو شابدوالعظیم (4)

افشین تو شابدوالعظیم (5)

افشین و شیث رضایی

آخرم نفهمیدیم این جریان درگیری افشین و شیث از کجا شروع شد و به کجا تموم شد! ولی خب مث اینکه آشتی کردن و همه چی ختم به خیر شده دیگه از اون ور همه شر و بدبختی ها منتقل شده به استقلال فتح الله زاده مثلا اومد استقلال رو از این وضع بحرانی نجات بده بدتر یه حاشیه گنده ی دیگه انداخت به جون تیم! حالا برو و بیا تو دادگاه و شکایت و شکایت کشی استقلال اهواز و...


نمیدونم چرا این چند وقته همش هوس میکنم از ساعت ۱ نصفه شب به بعد تازه شروع کنم به موزیک گوش کردن! گاهی وقتا دلم واسه این واحد بغلی میسوزه که یه هو ساعت یک و نیم نصفه شب مجبور میشه عربده های آوریل لاوین یا ملودی های تند جنیفر لوپز  رو تحمل کنه! ولی خب چاره ای نیس دیگه من حس موزیک گوش کردنم تازه اون موقع فوران میکنه تو این هفته اگه بگم ۵۰۰ بار بیشتر این آهنگ جنیفر رو گوش کردم بیراه نیس...نمیدونم یه حس خیلی غریبی بهم میده که خیلی هم دوس داشتنیه اصلا احساس خوشبختی میکنم وقتی این آهنگ رو میگوشم!

این عکسه مال تبلیغ عطراشه که به زودی میاد...(مرسی از شیرین جونم )

brave

It's a new day, new day, and it's evident
You must have been heaven-sent
Sometimes we should be hesitant, but I'm not at all
Just feelin more confident
Just using my common sense
Just trust in it, I'm lovin it
I can't refuse an offer so benevolent
Can't assume he's gon' use me
And after he'll never call again
Don't be afraid, don't be afraid
This is your day, this is your day
It's time to be brave
Say I'm not afraid, not anymore
I used to be cold, now the temperature's changed
It just ain't the same
I'm not afraid, i'm not afraid
Cus I've become brave
As the light of day straight into a cave
To show me the way, that I might be saved
Now I'm turning the page
Thanks to the power of love I can love
Because I am brave
I am brave, I am brave
I heard him say this thing moving too fast for him
It's a feelin I was straddeling
Foolishly adamant, but It's all in his eyes
Really wish he would let me in
Cus the same way I'm scared of him
I'm scared of being hurt again
It's time to let go, let go of your heart
It's time for a brand new start
Never know, we might never part
Baby don't be afraid, don't be afraid
This is your day, this is your day
It's time to be brave
Say I'm not afraid, not anymore
I used to be cold, now the temperature's changed
It just ain't the same
I'm not afraid, i'm not afraid
Cus I've become brave
As the light of day straight into a cave
To show me the way, that I might be saved
Now I'm turning the page
Thanks to the power of love I can love
Because I am brave
I wouldn't take back anything that I've gone through (no)
I pray for strength for anything that I'm gonna do
Whether joy, or it's pain, I'm still okay (I, I'm still okay)
I'm a be alright cause I'm not afraid
No, I am brave (brave)
It's time to be brave
Say I'm not afraid, not anymore
I used to be cold, now the temperature's changed
It just ain't the same
I'm not afraid, i'm not afraid
Cus I've become brave
As the light of day straight into a cave
To show me the way, that I might be saved
Now I'm turning the page
Thanks to the power of love I can love
Because I am brave
I am brave !
 
۲ تا نکته کوچولو...
 
 
ثمین جونم عمه شد...بهش تبریک میگم و امیدوارم که قدم نو رسیده واسه داداشش و کل خونواده کلی خوش یمن باشه
 
فردا هم تولد احسان علیخانیه...الان دیگه احساس خاصی بهش ندارم ولی به حرمت احساسات و خاطرات خوب گذشته تولدش رو از طرف خودم و یاسی تبریک میگم...همراه با بهترین آرزوها
 
 
 
سیبی که از درخت می افتد
دوباره به شاخه بر میگردد
اما...
دیگر نمیشناسند یکدیگر را
 
 
قیصر امین پور هم رفت...بخش بزرگی از خاطرات کودکی و مدرسه ی ما...همون شعرای دوست داشتنی و عمیقی که در عین سادگی پر از دانسته بود...قیصر برای من سمبل عشق های غریب بود عشق های تنها و عشق های عزلت نشین! اسمش از همون شب هایی که کتاب های دبستانم دستم بود و ده بار پشت سر هم میخوندم تا وقتی فردا خانوم معلم ازم اسم شاعر رو پرسید زود بتونم جواب بدم تو مغزم حک شده بود...بزرگتر که شدم تو قلبمم حک شد و امروز....
 
 
 
اين قاب عكس ساده و آن عكس قيصر است
 يا روح ناب شعر جوان در دو پيكر است
باور نمي‌كنم كه تو از دست رفته‌اي
چون مرگت اي عزيز فراتر ز باور است
تاب غمت گرفته مجال از توان ما
جنگ غم تو با دل ما نابرابر است
فرصت نداده است نفس تازه‌تر شود.
اين عادت هميشه‌ي چرخ ستمگر است
اين داغ قيصر است كه داغي مكرر اس
 
 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .
دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره .
بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي .
ديگه دوست دارم واست رنگي نداره ..
و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ......
اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه!!!
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آبان1386ساعت   توسط PaaRmiDa  | 

سرکلاس ادبیات معلم پرسید:

فعل رفتن رو صرف کن!

گفتم:رفتم...رفتی...رفت                                                 

ساکت مشوم،میخندم،ولی خنده ام تلخ است.

معلم دادمیزند:خوب بعد؟.ادامه بده!!

ومن میگویم رفت...رفت...رفت...

رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست

رفت و شادیم مرد...

شورونشاط رو از دلم برد

رفت...رفت...رفت...

تورا به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

تورا بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود

و برای خاطر نخستین گلها

تو را بخاطر دوست داشتن دوست میدارم

تورا به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم.

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم..

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت   توسط PaaRmiDa 

 
خسته ام،انگار صد سال پیاده راه آمده ام.انگار صد سلسله کوه

را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام.انگار هزار سال است که

پلک هایم نبسته ام. خسته ام، آنقدر خسته که نام خود را هم

فراموش کرده ام وهیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را

بوییده ام.من شکل سنجاقکی را که در کوچه کودکی بو سیده ام

از یاد برده ام. خسته ام،انگار این جاده های سرد و خاکی

پاییز تمام شدنی نیست،از دست زمین و آسمان دلگیرم و از

درختانی که بر من سبز شده اند،گلایه مندم،خسته ام نه آنقدر

که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهای گرمت

بی اعتنا بگذرم،بگو،چقدر به انتظار بنشینم که زمان از من

عبور کند وستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس های

قلبم باشند؟چقدر پیراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشویم و

روی طناب دلواپسی پهن کنم؟اگر شوق رسیدن به دستهایت

نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم واگر صدای گوشنواز

تو نبود،از گوشه تنهایی بیرون نمی آمدم،اگر شوق دیدن

چشمهایت نبود، هیچ گاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر

نسیم حرفهایت نمی وزید،معنای جهان را نمی فهمیدم....

خسته ام، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز به با شکوه ترین

قله زندگی بایستم وهمراه با ستاره ها و خورشید به تو

سلام کنم...!
 
 
 
 
غمگین تر از زمستان کیست ؟
 
پاییز 
 
 او هیچ گاه بهار را ندیده است!


اگه افشین سرمربی تیم ملی بشه خیلی محشر میشه واقعا اگه این اتفاق بیفته از صمیم قلبم واسش آرزوی موفقیت میکنم ضمن اینکه امیدوارم مردم هم بهش فرصت بدن و یه ذره از این کم طاقتی هاشون کم کنن البته تو این یه مورد فکر کنم همه چی درست پیش بره چون بچه م خیلی محبوبه بین ملت

سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: حضورم در تیم ملی دیر و زود خواهد داشت اما می‌خواهیم به جایی برسیم که سوخت و سوز نداشته باشد.

به گزارش خبرگزاری مهر، افشین قطبی ضمن بیان مطلب فوق افزود: احساس می‌کنم روزی به آرزویم که سرمربیگری در تیم ملی ایران است، خواهم رسید.(نیگا طفلی آرزوش بوده...اصلا خوابشم نمیدید یه روز دوباره برگرده ایران چه برسه مربی تیم ملی هم بشه )حضورم در تیم ملی دیر و زود خواهد داشت اما می‌خواهیم به جایی برسیم که سوخت و سوز نداشته باشد.

وی درمورد صحبت های کاشانی مبنی بر دراختیار قراردادن قطبی به تیم ملی، ادامه داد: امروزکاری مهم دارم و آن قهرمانی پرسپولیس است. هر مربی آرزو دارد که روزی سرمربی تیم ملی کشورش شود که من هم از این قاعده مستثنی نیستم.

سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس در ادامه گفتگوی خود با سایت باشگاه همچنین تاکید کرد: پرسپولیس در قلب من جا دارد.(البته واسه استقلالی ها هم خیلی احترام قائله ) نمی ‌خواهم و نمی‌توانم از هدف اول خودم برگردم به همین خاطرابتدا باید قهرمان لیگ بشویم و پس از آن درمورد آینده صحبت خواهم کرد. 

وی درپاسخ به این پرسش که انتخاب یک سرمربی موقت برای تیم ملی، منطقی است، اظهار داشت: فکرنمی‌کنم مربیان بزرگ حاضربه این کار باشند. هرکس بیاید، می‌خواهد از حالا برای جام جهانی 2010 برنامه‌ریزی کند.(اگه همینجوری که تو پرسپولیس کارش ردیفه تو تیم ملی هم باشه شک ندارم واسه جام جهانی جزو ۸ تیم هستیم )

قطبی درمورد دو شغله بودن مربیان تیم ملی تصریح کرد: برای من که مشکلی در این زمینه وجود ندارد. درکره که بودم همزمان در تیم ملی بزرگسالان، زیر 23 سال و تیم المپیک کار می‌کردم. من این تجربه را دارم و ازعهده‌اش برمی‌آیم.

وی اضافه کرد: اگر قرار باشد چنین شرایطی پیش بیاید، نظر باشگاه پرسپولیس و فدراسیون فوتبال شرط است. فعلا که من فقط پاسخ سوال شما را دادم وگرنه هیچ صحبتی دراین مورد با من نشده است.

سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس درمورد شرایط خود برای برعهده گرفتن چنین مسوولیتی خاطرنشان کرد: فکر نمی‌کنم در ایران یا حداقل در ورزش ایران، کاری سخت‌تر از هدایت پرطرفدارترین تیم کشور یعنی پرسپولیس باشد. من می‌توانم این مسوولیت را بپذیریم. به هر حال افتخار می‌کنم، اگر یک روز مردم ایران چنین افتخاری را به من بدهند.(آخی چه متواضع س بچه )

 

آلبوم اندی و معین هم تقریبا همزمان با هم اومد تو بازار...طرفدار هیچکدومشون نیستم ولی با آهنگای اندی یه جورایی بزرگ شدم و کلی خاطره دارم آهنگ"لحظه ها" ی معین هم برام خیلی ارزشمنده! ولی خب این آلبومای جدیدشون رو خیلی دوس نداشتم. خصوصا آلبوم اندی که از نظر من فقط یه آهنگ هات داشت اونم تراکت ۴ و آهنگ "دلتنگ"
 

 
 نه دلم تنگ نشده واسه ی دیدن تو
واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو
 
نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو
برای وسوسه ی چشمای روشن تو
 
چرا دلتنگ تو باشم چرا عکستو ببوسم
چرا تو خلوت شبهام چش به راه تو بدوزم
 
چرا یاد تو بمونم توئی که نموندی پیشم
میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم
 
یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم
به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم
از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه
نه دلم تنگ نشده تنها دروغمه!!!
 
 
نه دلتنگ نمیشم...نه دلتنگ نمیشم
 
 
 
 
این گوشی خریدن هم شده مصیبت! الهی جز بلال بزنه اون دزد نامردی که ما رو به این حال و روز انداخت! از موقعی که این عکس این گوشیه رو دیدم خیلی هوایی شدم همش دلم میخواد تا فروردین صبر کنم بعد که این گوشی محترم تشریفش رو آورد تو بازار بگیرمش ولی نمیشه...الان خیلی به گوشی احتیاج دارم بعدشم خب...دروغ چرا یه نمه گرون در میاد فکر کنم! نمیصرفه ولی خیلی مامانه
 
 
 
این آهنگ دلتنگ اندی رو که میشنوم یاد کامران و هومن میفتم مخصوصا هومن...دلم یه هویی واسه همه چی تنگ میشه حتی اون خاطره های عذاب آور این جور وقتا یه هو میزنم به سرم و میرم وبلاگ قدیمی ام و نظراتش رو میخونم...یادش به خیر چه قدر همه مون صاف و ساده بودیم دلم واسه خود قدیمی م تنگ شده! این روزها وقتی میرم وبگردی و نظرات وبلاگ هایی که در مورد بازیگرا یا خواننده ها هست رو میخونم یاد گذشته خودم و دوستام میفتم همون عشقای یک طرفه بی معنی که اون زمان واسه ما همه ی زندگی شده بود. کاشکی هیچوقت از اون روزها دور نمیشدیم...همه ی اون احساسات به ظاهر مسخره واسه من الان قداست پیدا کرده!
 
 
 
آلبوم کامران و هومن هم فکر کنم تا آخر سال میلادی بیاد. ولی طبق معمول ما چند ماه رو هم بهش اضافه میکنیم و تا عید نوروز منتظر آلبوم می مونیم
 
 
حالت خوبه؟ تو که استقلالی بودی! این جمله ایه که این روزها از زبون همه میشنوم و تنها جوابی هم که میتونم بهش بدم خنده س! ( یکی نیس بگه وقتی دلیل قانع کننده نداری مریضی میری همه جا جار میزنی؟ )
 
هنوزم استقلالی م...هنوزم به وسعت آسمون آبی بیشتر از رنگ قرمز خون اعتقاد دارم ولی خب...چیزه...همه ی دلایل برمیگرده به افشین جون دیگه فقط همین فصل خیانت منو تحمل کنین و اجازه بدین پرسپولیس از استقلال موفق تر باشه من قول میدم فصل دیگه که افشین رفت تیم ملی حسابم رو با پرسپولیس صاف کنم
 
راستی افشین قبلا ۴ سال مربی تیم فوتبال دخترای لس آنجلس بوده...
 
 
بعد یه سوال فنی: وقتی تیم گل میزده بازیکنا همه میریختن رو سر مربی؟
 
اینم افشین و مامانش مامانه نسبتا جوون مونده من فکر میکردم یا در قید حیات نیس یا اگه هست خیلی درب و داغونه
 
راستی میدونستین پدر افشین قبل از انقلاب ریاست صدا و سیما رو داشته؟
 
 
 
شبي غمگين شبي باراني و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
 
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
 
به من ميگفت تنهايي غريب است
ببين با غربتش با من چه ها کرد
 
تمام هستي ام بود و نفهميد
که در قلبم چه آشوبي به پا کرد
 
و او هرگز شکستم را نفهميد
اگر چه تا ته دنيا صدا کرد
 
 
 
ديگر بزرگ شده ام...هيچوقت براي رفتنت گريه نميکنم!
 
 
*******
 
وقتی از غربت ایام دلم میگیرد
مرغ امید من از شدت غم میمیرد
دل به رویای خوش خاطره ها میبندم
بازهم خاطره ها دست مرا میگیرد!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت   توسط PaaRmiDa  |