تبليغاتX
کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود

«حقیقتی را بگویم... با اینکه خودم استقلال را دوست دارم و همیشه طرفدارش بودم اما از ته قلب می خواهم که در این فصل پرسپولیس قهرمان شود و قطبی در کارش موفق باشد»

 این نه جملات یک هوادار آبی و نه از پیشکسوتان استقلال است، این جملات از زبان مردی گفته می شود که زمانی بعنوان یکی از دستیاران ناصر حجازی در تیم مشغول بکار شد و بخاطر توهمات سرمربی فعلی آبی پوشان و حس بدبینی همیشگی وی از باشگاه اخراج گردید. «وقتی می بینم افشین قطبی اینگونه از دستیارانش حمایت می کند واقعاً کیف می کنم، ما در فوتبالمان چنین مربی ای نداشتیم، همه می خواهند موفقیت ها را با نام خود تمام کنند، همه می خواهند بگویند که من همه کاره بودم در حالیکه می شنویم قطبی می گوید که بخاطر استیلی آمده ام و همه جا از مهره گیری و فعالیت های کمک مربیش به نیکی یاد می کند» پیروز جغتاپور برای قدیمی های فوتبال و آنانکه روزهایشان را با لیگ مناطق می گذراندند چهره گمنامی نیست، دروازه بان کشیده منتخب مازندران که حتی تا تیم ملی هم بالا آمد و شایستگی هایش را نشان داد، او در همین فصل گذشته یکی از دستیاران حجازی بشمار می رفته که در اواسط فصل از نساجی اخراج شده است، وقتی در مورد آن روزها و رفتار ناصر حجازی می پرسم لبخند تلخی تحویلم می دهد و می گوید: «می دانی چیست؟ ما مربی های ایرانی بلد نیستیم حرف بزنیم، به قطبی نگاه کنید چقدر با اعتماد بنفس حرف می زند و از قهرمانی تیمش می گوید و نقش کمک هایش را چه جالب پررنگ می کند.

افشین قطبی روزگار کمی را در ایران گذرانده اما گویی سال ها دور ماندن از وطن رفتار معمول ایرانی ها را از نظرش دور نداشته و مهمتر از آن بصورت «ویژه ای» رفتار ایرانیش قلب بسیاری از ایرانیان را به تسخیر درآورده، وقتی مربی ای که یکبار با او برخورد نداشته چنین اظهارنظر می کند و یا خبرنگار سختگیری که وقتی پا به تمرین های پرسپولیس می گذارد، می بیند که سرمربی قرمزپوشان برای یاددهی نکته ای تاکتیکی دستانش را به دور گردن بازیکنش می اندازد و با او همگام می شود و آنگاه در نوشته اش از این اتفاق می نویسد که در فوتبالمان کمیاب است می توان به این نکته پی برد که او توانسته در فرصتی محدود، تاثیری شگرف در جریان فوتبالمان بگذارد و بازی های تیمش و روند رو به جلوی بازیکنانش نشان می دهد که خارج از نتیجه گیری پرسپولیس، یک سرمربی آگاه تا چه میزان می تواند موثر باشد.
 
 
اما ناصر حجازی در همه سالیانی که در ایران بوده و چند سالی که در این راه نبوده گویی هنوز به درک درستی از مناسبات فوتبال و رفتار اجتماعی نرسیده و در پستوهای ذهن ناراضی اش بدنبال راهی برای ماندگاری می گردد. حجازی در همه این سال ها تبدیل به بتی غیرقابل دسترسی شده است که هنوز هم می خواهد اینگونه القا کند من همان دروازه بان اسطوره ای هستم و همانگونه که در لباس ملی «تک» بوده ام حالا هم باید«ویژه» به من نگریسته شود، مردی که در دایره محدود خود کسی جز خودش وجود ندارد. کسی در تمرینات ندیده که حجازی دستانش را دور گردن شاگردانش حلقه کند یا با آنها گپ بزند و به شوخی بپردازد، کسی ندیده او بتواند در زمان تمرین و خارج از آن رفیقی برای خودش بیابد و گویی با این خصلت خو گرفته است که «تک» بپرد و خود را «یک» بپندارد. تفاوت های حجازی تبدیل به ضدیاتی شده است که خودش را زیر سئوال می برد و البته کسی در مورد شخصیت مستقل و ثابت قدمی مصرانه اش بحثی ندارد.
 
 
 
افشین قطبی در همه این روزهای کمی که وارد فوتبالمان شده است یاد گرفته که ببیند، بخواند و بداند اما راهی که انتخاب کرده را ویرایش کند، او فراتر از نوشته هایمان در روزنامه ، سایت ها و خبرگزاری ها سعی می کند خوشبینانه مسائل را بررسی کند و آنچه که بنفع تیمش است را برداشت نماید و در این رهگذر خودش در اولویت بعدی قرار می گیرد اما ناصر حجازی در همه این سال هایی که در ایران بود و در همه دوران کوتاهی که از ایران رفت آموخته همه چیز را ببیند، بخواند و بداند و آنگاه شتابزده و بدون تعمق بکار بندد و آنچه که بنفع خودش است را پیاده کند و در این رهگذر تیم و مجموعه اش بعنوان اصلی حیاتی در اولویت دوم قرار می گیرد، همه سال هایی که او تیم هایش را بخاطر مسائل شخصی رها کرد می تواند متضمن چنین سخنی باشد، هر چند چنین جملاتی زمانی نوشته می شود که استقلال نتیجه نمی گیرد و همین می تواند اینگونه القا کند که ناجوانمردانه بر او می تازیم.
 

افشین قطبی را کمتر می توان تحت تاثیر قرار داد چراکه او خود محیط اطرافش را تحت تاثیر قرار می دهد اما ناصرخان را براحتی می توان در بازی روزگار تحت تاثیر قرار داد و او را به میل خود ساخت، تماشاگران، مطبوعات و بازیکنان عواملی هستند که حجازی براحتی تحت تاثیرشان قرار می گیرد و گویی از این خصیصه هیچگاه جدا نخواهد شد، کافیست به دیروز بنگرید تا ببینید چه اتفاقاتی افتاده، اینکه علی علیزاده را برای اوت دست نگاه داشته و او حاضر نشده که در این پنج بازی بیش از یکبار اوت دستی پرتاب کند، اینکه همان او را در دفاع بگمارد و وقتی با انتقاد مطبوعات مواجه شد از این کار صرفنظر کرد، اینکه تماشاگران بگویند همه تاکتیک تیم بر روی سانترهای نوازی است و او سانترهای منجر به گل را پاس گل نداند و نوازی را نیمکت نشین کند و بسیاری از اتفاقات دیگر که واقعاً قابل تامل و جالب خواهد بود. ولی از سوی دیگر افشین قطبی می آید و در همان ابتدای کار از قهرمانی می گوید و شاگر ناصر حجازی او را «نادان» می خواند، او با این حرفش اعتماد و انگیزه ای چند برابر را به بازیکنانش می بخشد، تماشاگران را برای قهرمانی آماده می کند و از آنها می خواهد همانند تیم های قهرمان تشویقشان کنند و به مدیریت باشگاه می فهماند که تیم را برای قهرمانی ببندند و حواشی اطراف را جمع نمایند.
 
 
هنوز کسی نمی داند که رفتار قطبی در زمان شکست های پرسپولیس چگونه است اما رفتار منطقیش در زمان شکست کره جنوبی نشان می دهد که سعی می کند بطور شایسته با موضوع برخورد کند، بنظر می رسد حتی رفتار افشین قطبی در زمان عدم موفقیت ها هم می تواند درس های تازه ای برای فوتبالمان داشته باشد و قطعاً تلاش و همت سرمربی قرمزپوشان برای حفظ احترام و شخصیتی که به تیم بخشیده جالب خواهد بود.
 
 
مقاله ای بود به قلم "علی اعلایی" که در سایت فوتبال مدیا نوشته شده بود و خیلی به دلم نشست!
 
اینم ۲ تا نکته باحال که امروز حامد واسم فرستاده بود و خیلی باهاشون حال کردم!
 
۱) اگر در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت را به تاراج می برد مهم نیست که او مال تو باشد ،مهم این است که باشد ،زندگی کند ،لذت ببرد و نفس بکشد!
 
۲)اندیشیدن به پایان هرچیزی شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز !
 
اینم یه بیوگرافی تقریبا کامل از افشین قطبی
 
افشین قطبی پنجم بهمن 1343 در شیراز به دنیا آمد

او  از  UCLA (دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس) درجه مهندسی برق گرفته و دارای گواهینامه A مربی‌گری حرفه‌ای فوتبال است.

سابقه ورزشی او با عضویت در  تیم فوتبال مردان دانشگاه UCLA در سال 1981 آغاز می‌شود که چهار سال ادامه یافت. او از سال 1984 تا 1988  به عنوان سرمربی تیم فوتبال زنان همین دانشگاه کار کرد.

قطبی از سال 1998 به مدت سه سال مدیر فنی و  سر مربی مدرسه جهانی فوتبال آمريكا بود و پس از آن عضو هیات فنی و گزینشگر ارشد بازیکنان تیم ملی آمریکا و تیم جام جهانی آمریکا در سال 1998 شد.

او به عنوان تحلیل‌گر فنی دستیار گوس هیدینک مربی هلندی تیم ملی کره جنوبی در جام جهانی 2002 بود که کره در آن به مقام چهارم رسید.

پس از این مسابقات او در سال‌های 2002 تا 2004  به عنوان دستیار مربی تیم "سامسونگ بلووینگز" قهرمان لیگ کره کار کرد. قطبی سال بعد به عنوان دستیار مربی به  تیم لوس‌‌آنجلس گالاکسی در آمریکا پیوست.

در سال 2005  به کره جنوبی بازگشت و دوباره به عنوان تحلیل‌گر فنی دستیار  ریچارد ادووکات مربی هلندی جدید تیم کره جنوبی شد.او  از سال 2007 سرمربیگری تیم فوتبال پرسپولیس ایران را آغاز کرده است.

او همچنین به عنوان مشاور فنی تیم‌هایي مانند آژاکس آمستردام، گالاکسی لس‌آنجلس، اومیا آریجای ژاپن، KFA کره و انجمن فوتبال چین کار کرده است.

قطبی به عنوان مربی با تفکر هجومی شهرت دارد.

 

(میگم بچه چه قدر غریبی کشیده تو طول عمرش...خداکنه دیگه از ایران نره )

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa  | 

سیما جون باور کن من درخواست قبلی ت رو ندیده بودم...شرمنده عزیزم

اینم لینک دانلود آهنگ اضطراب از محمد علیزاده

اضطراب- محمد علیزاده

سایت که باز شد قسمت پایینش که نوشته Download file  رو اون کلیک کنین دانلود میشه

 

فکر کنم رو همین عبارت اینجام کلیک کنی بشه..حالا امتحان کن جفتشو


پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

 يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است

خدایا من هر وقت که گفتم الان دیگه واسه نماز و راز و نیاز آماده م چرت و بی حالی رو بر من مسلط کردی وقتی به نماز ایستادم حالت مناجات رو از من گرفتی چی شده که هر وقت به خودم گفتم حالم خوب شده و دیگه نوبت منه تا توبه م قبول شه و بیام قاطی آدم خوبا یه هو واسم گرفتاری پیش اومده و بین من و اونا فاصله افتاده!

خدایا شاید منو از خودت رانده ای...شاید دیده ای حقت را به جا نمی آورم شاید دیده ای از تو روی برگردانده ام شاید دیده ای دروغ میگویم شاید دیده ای سپاسگذار نعمت های تو نیستم شاید مرا در بین غافلان نه عالمان دیده ای شاید مرا در جمع های بیهوده دیده ای شاید دوست نداشتی دعاهایم را بشنوی شاید به خاطر گناهانم مجازاتم کرده ای پس خدایا جا دارد از من بگذری که فضل تو وسیع تر از جرم من است.

 

این متنه نوشته ی احسان ناظم بکایی بود که تو شماره پیش همشهری جوان چاپ شده بود و بدجور به دل من نشست...واقعا احساس میکنم علت این تنبلی ها و فرار های گاه و بیگاه من از زیر بار تکالیف الهی همینه که خدا دوستم نداره...براش مهم نیستم...دلم نمیخواد اینجوری باشه دوس دارم شرایط رو عوض کنم ولی چه جوری آخه؟

 

منم دیگه کم کم دارم خاله میشم جای تبسم خالی که بیاد بهم تبریک بگه...جنیفر لوپز هم بالاخره حامله شد و تا چند وقت دیگه نی نی ش دنیا میاد

آبجی جونم مبارکت باشه (ایشالا پسر باشه که روی بریتنی کم شه )

اینم عکسای آخرین کنسرت جنی که حاملگیش کاملا تابلوئه..حالا جالب اینه که حدود یه هفته بعد از کنسرت خبر رسمی ش رو منتشر کرده (تو این ویدئو جدیده هم دیدم چاق شده هاا نگو خبرایی بوده )

 

 

اینم با شوهرش مارک انتونی

۱۴ ساله که بودم بعد از اون بحران روحی وحشتناک که هنوزم وقتی بهش فکر میکنم تعجب میکنم که چطور ازش سالم و زنده در اومدم بیرون تنها چیزی که خیلی آرومم میکرد این شعر بی نام و نشون بود که کلمه به کلمه ش حرف دل تنهای من بود...حالا هم هست!

گرچه اين دل با ما خوب تا نکرد
بهتر از من هم کسي پيدا نکرد
 
داغ را چون لاله پنهان کرد دل
چون شقايق راز ما افشا نکرد
 
با شکيبايي ميان هست و نيست
جز به دود آه خود سودا نکرد
 
بود غم پا بسته در دهليز دل
پيش کس لب بر شکايت وا نکرد
 
سوخت دل اما به اشک چشم ساخت
تشنه بود و خواهش از دريا نکرد
 
هيچکس ويراني ام را حس نکرد
وسعت حيرانيم را حس نکرد
 
درميان خنده هاي تلخ من
ديده باراني ام را حس نکرد
 
از ميان آشنايان هيچ کس
غربت پنهاني ام را حس نکرد
 
در هجوم لجظه هاي بي کسي
گريه توفاني ام را حس نکرد
 
آنکه با آغاز من مانوس بود
لحظه پاياني ام را حس نکرد
 
 
 
ما بايد پرواز کنيم
چون دو خط موازي
که به هم نميرسند
ولي از هم دور نميشوند
عشق همين است
 
 
 
 
واقعا عشق همینه...چه قدر خوب میشه که تمرین کنیم و یاد بگیریم که یه عشق موفق تو رسیدن خلاصه نمیشه
 
 
امروز تولد اشکان خطیبی بود...تابستونی خیلی ازش خوشم میومد ولی یه ذره که تو وبلاگا و...در موردش تحقیق کردم خیلی حواشی زندگیش واسم خوشایند نبود ضمن اینکه شنیدم بعد از خانه ای با طرح نو خیلی رفتارش عوض شده و غرور شهرت حسابی گرفتتش! ولی به هرحال تولدش مبارک تابستونی یه خنده رو لبام نشوند...همین ارزشمنده
 
 
تولد دوست گلم حورا جون هم ۲۱ مهره...از همینجا بهش صمیمانه تبریک میگم و آرزو میکنم سال به سال که بزرگتر میشه رویاها و هدف هاش هم باهاش رشد کنن و متعالی بشن...بزرگترین و ارزنده ترین دعا رو هم براش میکنم و از خدا میخوام همیشه سایه مامان بابا رو رو سرش نگه داره
 
تولــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــارک حورای عزیـــــــــــــــــــــــزم
 
 
 
 
از تموم دنیا و دار و ندارش
شونه هاتو کم دارم برای بارش
 
زخمی خنجر زهر آگین یارم
تو که تازه اومدی تنها نذارم
 
به چشام خوب خیره شو ببین چه پیرم
منو دریاب خوب من دارم میمیرم
 
دیگه حتی نایی نیست برای گفتن
خیلی وقته که تو سکوت غم اسیرم
 
یک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی به هر دری در میزنم
 
برگردون عمر رفتمو حتی واسه یه ثانیه
دلخوش کنم حتی دروغ از من مگه چی باقیه؟
 
غربتم رو آشنایی کن بهارم
روزامو دریاب عزیز دور شد قطارم
 
تنها یک ثانیه عاشقی به جز این
هیچ توقعی از این روزا ندارم
 
یک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم
برای یک لحظه خوشی به هر دری در میزنم
 
برگردون عمر رفتمو حتی واسه یه ثانیه
دلخوش کنم حتی دروغ از من مگه چی باقیه؟
 
 
 
اینم لینک دانلود آهنگ "سکوت غم" که خواسته بودین (همین آهنگ وبلاگ )
 
 
 
سکوت غم ـ رضا صادقی
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa  | 

زندگی یعنی امیدو تو به من نشون دادی

میرسه صبح سپیدو تو به من نشون دادی

تو به من نشون دادی چه طور سر پا بمونم

یا اگه خوردم زمین پاشم چه آسون میتونم

تو به من نشون دادی چه جوری از عشق بخونم

احتمالا میدونستی راهشو نمیدونم

تو به من نشون دادی دوستت دارم چه رنگیه

جمله ی عاشقتم چه جمله ی قشنگیه

تو به من نشون دادی عهد همیشگی چیه

عاشق بی قید و شرط قهرمان اصلی کیه

زندگی یعنی امیدو تو به من نشون دادی

میرسه صبح سپیدو تو من به نشون دادی

دست به دست از ابتدا

پا به پا تو جاده ها

معنی واژه ما

با تو ام تا انتها رو

تو به من نشون دادی!

مامان گلم تولدت مبارک ایشالا ۱۲۰ سال زنده و سلامت باشی و سایه ت همیشه بالا سرم باشه که بدون تو هیچم

اگه نظر خواستی بدی برو قسمت نظرات پست قبل

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa 

پاییز را دوست دارم...
بخاطر غریب و بی صدا آمدنش
بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی
بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام
بخاطر معصومیت کودکی ام
بخاطر نشاط نوجوانی ام
بخاطر تنهایی جوانی ام
بخاطر اولین نفس هایم
بخاطر اولین گریه هایم
بخاطر اولین خنده هایم
بخاطر دوباره متولد شدن
بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر
بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه
بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه
بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز
و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...

 

زندگی آهنگی از عشق وغم است
دردسرهایش برای آدم است
زندگی آهنگی ازدلواپسی
اولش رنج است آخر بی کسی

 

من از هزار سال خستگي
از کنج زندون اومدم
دلم کوير غربته به عشق بارون اومدم
غرور تيکه تيکمو ميخوام که مرهم بذارم
غصه هاي يه عمرمو رو دوش عالم بذارم
من پي دست پاک ميام
غبار قلب پيرمو پاک کنو رها کنه روياهاي اسيرمو
ميخوام که از ياد ببرم هر چي ازم گرفته شد
ميخوام فراموش بکنم هرچي رشتم پنبه شد
خنده تلخ آدما هميشه از دلخوشي نيست
گاهي شکستن دلي کمتر از آدمکشي نيست
گاهي دلم اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم مياره

 

ماشالا از بس در جریان همه چیز هستم عکس پسر دوم بریتنی رو تازه امروز بعد از یک سال تقریبا دیدم جا داره رسما از همینجا به خودم تبریک بگم بابت اینهمه آپ تو دیت بودن

البته الان هر کاری کردم عکس دومیه آپلود نشد مجبور شدم همین شان پرستون رو بذارم

یادش به خیر تین ایجر که بودم بریتنی کاملا واسه من حکم الگو رو داشت رفتارش لباساش نوع آرایشش حتی رقصیدنش هم واسه من شده بود الگو...البته خوشبختانه اون موقع اینقدر لش نشده بود یه دختر سر به راه و مامانی بود که آهنگای خوشگل میخوند و ویدئو های ناناز میساخت

ولی الان هیچ رقمه دوستش ندارم...سعی میکنم اصلا به این بریت جدید توجه نکنم آلبوم جدیدش رو هم سر سری گوش کردم زیاد به دلم نچسبید

ولی آلبوم جنیفر مث همیشه حسابش جداس...آهنگای خوشگل زیاد داشت ولی بیشتر از همه با همین آهنگی که ویدئو کرده حال میکنم   Do It Well

نمیدونم چرا اینقدر جنیفر رو دوس دارم...از همه خواننده های خارجی بیشتر باهاش احساس نزدیکی دارم شاید به خاطرات خوبی که از آهنگاش دارم هم مربوط باشه ولی به هرحال جنی محبوب ترین خواننده خارجی منه

 ۱) ماه رمضون هم داره تموم میشه...امسال یه خط در میون روزه گرفتم و نماز خوندم ولی باز همینشم خوبه سال به سال دارم اعتقاداتمو قوی تر میکنم چون واقعا یه جورایی بعضی وقتا ایمان پیدا میکنم که کلید درای بسته دست اون بالا بالایی هاس

 

۲)یه خاطره ی خیلی جالب و خنده دار دارم که نمیتونم بنویسم الان به دلایل کاملا امنیتی که برای طرف مقابلم مهمه  ولی خیلی دوس دارم یه روزی تعریفش کنم چون واقعا باحال بود 

 

۳) درخشش علی نصیریان تو میوه ممنوعه واقعا منو به تحیر واداشته بازی امشبش واقعا اوج هنرش بود ترکیبی از عشق و درموندگی و عذاب وجدان رو میشد تو چهره ش دید...واقعا این نقش و این بازی کاملا داره شونه میزنه به شونه نقش و بازی پرویز پرستوئی در زیر تیغ 

 

۴) اغما هم باحال شده همش منتظرم حامد با یه تیپ و قیافه جدید بیاد تو قصه این تیپ جاهلیه زیاد بهش نمیاد از همه بهتر همون نقش الیاس بهش میخوره فرزادم بدک نیس فقط اگه این جمله "رزگل من" رو از دیالوگاش حذف کنه بهتر میشه بازی امین تارخ هم خیلی استثنایی شده 

 

۵) یه وجب خاک و شکرانه رو هم نمیبینم طبیعتا نظری هم ندارم 

۶) وقتی قرار بود شب شیشه ای قسمت آخرش پخش شه ما صبحش بلیت داشتیم برای اومدن واسه همین نتونستم مصاحبه رضا گلزار رو ببینم...۲۰ روزی میشد که سرگردون بودم واسه دانلود این مصاحبه و بالاخره چند روز پیش ردیف شد کار...من واقعا واسم جای سواله که چرا این بشر اینقدر گل کرده و بین مردم محبوب شده؟ به قول امین تارخ فقط ممکنه خوش قلبیش به کار اومده باشه و تونسته باشه دل های مردم رو تسخیر کنه تا پولساز ترین بازیگر لقب بگیره وگرنه دیگه هیچ پوئن مثبتی نداره از بازی و بازیگری استادانه اش! که بگذریم این آقا حتی تو حرف زدن طبیعی خودشم مونده...تازه از همه این بیچاره هایی که تو شب شیشه ای هم اومدن مصاحبه بیشتر فرصت فکر کردن و پرداختن به صحبتاش داشت ولی ماشالا دریغ از ذره ای زحمت کاشکی گلزار به اینم فکر کنه که این تیپ و قیافه نهایتا تا ۱۰ سال دیگه براش کار میکنه و مطمئنا به فراموشی سپرده میشه ۲۰ سال بعد هم وقتی بچه های ما از ما بپرسن محمد رضا گلزار کی بود ما مجبوریم بگیم یه پسری که خیلی احساس خوش تیپی و خوشگلی میکرد و یه دهه سینمای ما رو علاف خودش کرد! از شاهکار های بازیگریش هم حتما فقط"آتش بس" رو میتونیم نام ببریم خودش برام محترمه...ایمان دارم حتما یه چیزی بوده که تا اینجا رسیده ولی کاشکی کاشکی کاشکی یه ذره به خودش (نه به مردم) احترام بذاره و سعی کنه بازیشو قوی کنه همینطور فن بیانش رو

۷)وقتی جریان جدایی کامران و شقایق رو شنیدم واسه یه لحظه از جنسیت خودم بدم اومد...از اینکه میبینم دخترایی هستن که از احساسات پاک یه پسر تا این حد سو استفاده میکنن واقعا دیوونه میشم...ای کاش دستم به اون لجن کثیفی که اسمش شقایقه میرسید تا میتونستم بهش بفهمونم چه قدر ذلیل و خار و حقیره. ولی حیف که دستم بهش نمیرسه اما قسم میخورم تا آخرین روز عمرم موقع دعا کردن هام از خدا بخوام که خودش پاسخ این بی شرمی آشغال رو بده...یقین دارم که خدا خواسته منو بی جواب نمیذاره

 

۸)میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه...دل این آدما زشته دیگه زیبا نمیشه!!!

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa  | 

 

من با یاد تو زندگی می کنم

اگر بخواهم با دلم زندگی کنم ، زندگی سخت است . دلم تو را فریاد می زند ، چشمم

در فراغت می گرید ...

هرگز لیاقت تو را ندارم ، این جمله کمی مرا آرام می کند و شاید واقعیت زندگی من

باشد . زمانی را بیاد می آورم که در دعاهایم درباره خوشبختی و سعادت تو با خدا سخن

میگویم

به دل می گویم آرام بگیر و زیاده خواه نباش . به چشم می گویم برای دوری از او گریه

نکن ! باران اشکهایم هنگامی است که من سر به سجده دارم و برای خوشبختی

او دعا می کنم . آنقدر چشمهایم میبارد تا سجاده ام خیس خیس باشد ...

یاد و خاطره ی تو در نهانخانه وجودم جاریست . تجسم تصویر تو زیباترین تصویری است

که روز و شب آن رامی بینم و...

بعد از جر و بحث با مامان...بعد از خوردن یه قرص آرامبخش...بعد از گوش کردن به آهنگ"شب شهریوری" که خیلی حرف دلم بود...بعد از یه دوش آب سرد...نمیدونم چرا ولی آخرین چیزی که تونست راس راسی آرومم کنه یاد اون بود!

فکرکردن بهش درست مث یه تانکر آب سرد بود رو جنگل آتیش گرفته روح و ذهنم!

شب شهریوری

 

دلخوش کدوم شب شهریوری

وقتی پاییز توی راه خوب من

دیگه هیچ مسافری تو جاده نیست

آخه شهر خیلی سیاهه خوب من

دلخوش لبخند آسمون نباش

همه ی شبای ما بارونین

همه ی ستاره های عشقمون

پشت ابرای سیاه زندونین

دلخوش کدوم هوای تازه ایی

وقتی که دیگه نفس تو سینه نیست

دیگه تو چشم خودت نگاه نکن

وقتی هیچ تصویری تو آینه نیست

همه ی دلخوشی ها زودگذرن

همه ی غصه های ما موندنی

عمر شادی های ما رفته به باد

همه ی ثانیه ها سوزوندنی

بگو تو فکر کدوم خاطره ایی

که هنوز به خاطرش دلت خوشه

حالا که فصل جدایی اومده

داره آینده ی ما رو میکشه

دلخوش کدوم شب شهریوری

وقتی پاییز توی راهه خوب من

دیگه هیچ مسافری تو جاده نیست

آخه شب خیلی سیاهه خوب من!

 

خواننده: کیان پاشا - آلبوم شب شهریوری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa 

 

 

هميشه اسباب کشي در کنار سختي هاش يه نکته جالب توجه هم داره و اون اينه که ميتوني خيلي از چيزهايي که دز طول چند سال به فراموشي سپرده بودي رو دوباره ببيني و برات تجديد خاطره بشه...
 
تيرماه امسال براي من توام بود از يادآوري خيلي از اين خاطرات...چون به طور نصفه و نيمه  اسباب کشي داشتيم و من يه هويي خودم رو در مقابل کوهي از خاطرات قديم ديدم!
 
 
مجله مهد ايران نشريه ايي بود که6/5 سال پيش براي من خيلي مقدس بود چون هميشه از هنرمند محبوبم مطلب مينوشت و من هم عاشقانه خط به خطش رو ميخوندم....ولي متاسفانه مهد ايران و سردبيرش فرهنگ فاطمي خيلي زود به فراموشي سپرده شدند درست برعکس کادر خاطره انگيز مجله محک که در يه قالب جديد با اتفاق نو برگشتند و هنوزم هستن و اميدوارم که جاودانه باشن!
 
 
از مهد ايران پرخاطره تنها يه نسخه ش رو دارم اونم ويژه نامه عيد 81! عکس شادمهر رو جلدشه معصوم و مظلوم و پاک...شادمهري که امروز مطمئنا ديگه خودش نيس شايدم تو اين عکسا خودش نبوده...نميدونم!
 
 
مخلص کلوم اين که تو اين ويژه نامه يکي از طرفداراي پر و پا قرص شادمهر يه نامه نوشته که من مدت ها با کلمه به کلمه ش زندگي کردم اشک ريختم حسرت خوردم و باور نکردم!ديروز بعد از مدت ها دوباره اين نامه رو ديدم و فکرکردم چه قدر خوب ميشه که تايپش کنم و جاوانه بشه!
 
 
شادمهر ستاره ایی اسیر در حصاری از دردها
 
 
 
آن هنگام که سالياني پيش در يکي از روزهاي بهمن ماه سال 1351 کودکي در يکي از محلات تهران چشم يه جهان گشود شايد کمتر کسي تصور ميکرد که سي سال بعد اين کودک تبديل به يکي از چهره هاي بزرگ موسيقي و هنر ايران زمين بشود.اما زمان از کوله بار روزگار بيرون ريخت رو روياها را تبديل به حقيقت کرد.شادمهر عقيلي همان کودک 30 سال پيش است همان کودکي که کاش هميشه کودک ميماند...کودک مي ماند تا سر از بيرحمي هاي روز و روزگار در نياورد.هيچوقت فراموش نميکنم چهره گرفته جوانهايي را که دم دکه روزنامه فروشي خيابان بهارستان(نزديک وزارت ارشاد) حتي براي احتمال رفتن شادمهر از ايران غصه ميخوردند.
 
 
از کنار مغازه ايي که سازهاي موسيقي رو به حراج دست هاي عاشق گذاشته بود رد شدم نگاهم به پوستر شادمهر افتاد که گيتارش را در آغوش گرفته بود و ناگاه به ياد روزي افتادم که اولين بار از پشت تصوير ديدمش....باورم نميشد که او باشد همان که"معبود" را ميخواند همان که عاشق"قسمت" اش بودم. ولي کم کم حجم صدايش نت آهنگ هايش و صداي آرامش بخش سازهايش آشناي جانمان شد آشناي شب هاي دلتنگي و. روزهاي خوش بي قراري وقتي در شب هاي بي برکت تاريکي با واژه واژه ترانه هايش لطافت ماه ميباريد و صداي خيال انگيزش شب را به اسارت روز در مياورد هيچکدام از ما حتي به اين فکر نکرديم که شايد شادمهر پشت اين ترانه هاي شور انگيز قلبي شکسته را پنهان کرده باشد...
 
 
 
به ياد روزهايي افتادم که در تب و تاب مسافر گذشتند و به اميد دهاتي به شب نشستند و در آرزوي آدم و حوا به کوچه فردا نرسيدند و در اين بين گهگاهي هم او را به بهانه هايي چند بر ساحل کهکشان موسيقي تبعيد ميکردند...ما من و تو دل خوش ميکردم به کور سو زدنش....به آهنگ لطيفي که هرازچندگاه بر روي قلب خسته گيتارش يا زير توازش آرام آرشه ويلنش جان ميگرفت و نتي که نرم نرمک با رقص سر انگشتانش در همان ابتداي 5 خط حامل زندگي آغاز ميکرد....دل خوش ميکرديم به سرک کشيدن در اينسرت کاست هاي ديگر تا شايد نامي از او به عنوان شاهدي بر بودنش بيابيم اما امروز اجازه اين کور سو زدن هم از او گرفته شده....
 
 
 
 
مطبوعات نوشتن که شادمهر عقيلي ميخواهد برود....راستش بروم رو ديدم اما بي درنگ به لحظه هاي بودنش انديشيدم به لحظه هايي که دست هايش همچون پري دريايي گوش ها و دلها را به اسارت نت هاي خود در مياورد....واقعا نميدانم يکباره چرا و از کجا نامرداني پيدا شدند که توانستند با بهانه سازي هاي مختلف به راحتي قدرت شگرف دست هاي شادمهر را به بازي بگيرند و حقيقت پاک آهنگ هايش را پامال کنند و برايش پرونده سازي کنند و حال آنهايي که خود را بزرگمرد اين آشفته بازار موسيقي ميدانيد بدانيد که تبعيد تحقير و محکوم به سکوت کردن دردي از درد  جوان ما کم نميکند چرا يک بار به جاي محکمه سکوت او را به ميهماني پژواک ها فرا نميخونيد تا براي يکبار هم که شده او بگويد و بخواند و شما بشنويد
 
 
من که امروز اينها را مينويسم نه پابست شادمهرم نه پابند او...نه پدرام اويم نه پژمان او....تنها شنونده ايي هستم که هرازچندگاه صدايش سوت و کوري را از قلبم ميزدايد افسوس ميخورم و دلم ميسوزد از اين رسم بي مروت دنيا! آخر فلان خواننده ي آمريکايي با آن صداي گوش خراشش بالاي صحنه ميرود و نعره کشان براي  بيان کردن حال و هواي ترانه هاي بي هويتش جامه بر تن ميدرد اما جوان معصوم ما به جرم اينکه "او"يش شده "تو" نام ابتذال بر آثارش ميزنند و به سکوت محکومش ميکنند.
 
بياييم به صفحه هاي به مرگ نشسته تقويم هم کمي نگاه کنيم....ما رفتن غريبانه فريدون فروغي را ديده اييم....تنهايي هاي بي امان فرهاد را ديده اييم....نگذاريم که شادمهر نيز سرنوشت مشابهي پيدا کند باور کنيد که امروز شادمهر ما در حکم يک چيني بند خورده است و بترسيد از روزيکه بشکند و فرو ريزد که آن روز براي غصه خوردن خيلي دير است
 
 
 
شادمهر عزيز...نه من تو را ديدم و نه تو من را...و يا بهتر است بگويم نه تو ما را....تو براي ما نقش رنگين پوستري بي جان اما گرمابخش و مهربون هستي و ما براي تو تنها معناي واژه نا به فرجام مردم!اما بدان از لحظه ايي که قصد نوشتن اين جملات را کرده ام خيلي ها گفتند که بهت بگويم نرو...به رفتن انديشه نکن و حالا که ميخواهيمت بمان تا دنيا رو سرشار از زيبايي ببينيم و در زير باران عشق همه با هم حديث مهربوني سر بديم و بدان اگر بروي تنها ترانه ايي که ترنم بخش لحظه هاي مبهمان ميشود پاييز است و بس! ما تو را آثارت را ترانه ها و ترنم هايت را فقط به خاطر خودت دوست داريم و خواهيم داشت....با آرزوي ماند خواندن و عاشق بودنت چشماي سياه قلبم رو به خواب طلايي آرزوهات ميفرستم....باش و جاودانه بمان
 
 
نوروز 81 بود که اين نامه چاپ شد و چند روز بعد هم شادمهر براي هميشه از ايران رفت
 
حتي يه کلمه از اين احساساست پاک و ناب هم مورد توجهش قرار نگرفت...شادمهر رفت و ما هم خوش خيال باور کردم که در آن سوي مرزها هم آسموني باقي ميمونه ولي حيف که اينجوري نشد...حيف و صد حيف
 
 
 
 
بگذار و بگذر از اين خاطره هاي دربه در و معصوم من
 
  آرام آرام قلب بي همدم من هم دارد باور ميکند که يه تکه بزرگ ازش کم شده است
 
برو....برو
 
 
برو و مثل هر کس ديگري که رفت پاره ايي از قلب مرا هم ببر...نوش جانت!
 
ديگر براي از دست دادنت اشک نخواهم ريخت
 
ديگر به خدا التماس نخواهم کرد که معجزه کند تا تو مال من شوي
 
 
تو را ميسپارم به همان دنيايي که درونش غرق شده ايي و دست و پا ميزني...بي آنکه فريادي بر آري و غريق نجاتي بطلبي
 
خوش باش...فقط اميدوارم روزگار انتقام مرا ازت نستاند!
 
 
خوش باش پسرک از دست رفته ي روياهاي پاييزي من...! خوش باش
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa 

همین دیروز داشتیم با هدیه حرف شهرام رو میزدیمااا امروز این خبر منتشر شد

 

شهرام جزایری در نامه ای به قوه قضاییه تهدید به خودکشی کرده است.

به گزارش عصرایران (asriran.com)، به نقل از منابع آگاه در قوه قضاییه، شهرام جزایری در این نامه تهدید کرده چنانچه شرایط برای او مساعد نشود و آزاد نگردد دست به خودکشی خواهد زد.

جزایری که پیش از این از امکانات قابل توجهی در محیط زندان برخوردار بود، پس از دستگیری مجدد از بسیاری از این امتیازات محروم شده است.

 

البته معلومه که این کارو نمیکنه و فقط در حد تهدید باقی می مونه ولی خب همینشم بده دیگه...طفلکی خیلی گناه داره الان جای فهیمه خیلی خالیه که بشینیم سه ساعت در موردش ور بزنیم باهمدیگه

 

 

مهسا داره میاد اینجا...میدونم براش خیلی سخته که بعد از ۶ سال دوری از فضای ایران دوباره برگرده قطعا یه مقدار طول میکشه تا بتونه با شرایط جدید خو بگیره ولی من تمام تلاشم رو میکنم که این شرایط سخت رو براش راحت کنم امیدوارم بتونم موفق بشم نکته جالبش اینه که الان نصف طرفداری کامران و هومن آرزو میکردن که کاشکی جای من بودن و مهسا با اونهمه داشته های ارزشمند در کنارشون بود ولی متاسفانه یا خوشبختانه من به تنها چیزی که فکر نمیکنم همینه...برای من حضور خود مهسا که از نظر شخصیتی خیلی قبولش دارم اهمیت داره و بس!

 

 

هفته ها طول کشيد تا توانستم تو را دوست داشته باشم
 
روزها صرف شد تا عشق تو را باور کنم
 
پس از آن ماه ها طول کشيد تا توانستم به تو دلگرم شوم
 
اما افسوس که دلگرم شدن هفته ها زمان ميخواهد و براي دلسرد شدن تنها لحظه اي کفايت ميکند
 
و...تو چه آسان آنهمه حرارت را به کوهي از يخ تبديل کردي
 
 قلب ظاهرا سرخت چه قدر سرد بود اي رفيق قديمي
 
 
 
 
گریم جدید حامد کمیلی رو داشتین تو اغما؟ خدایی از این دختر کش تر دیگه ممکن نبود
 
ازش خوشم میاد آدم حسابیه
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa 

ساعت ۲ و نیم نصفه شبه منم خوابم نمیاد نشستم پشت این رفیق تنهایم چیپس فلفلی با ماست هم میخورم جاتون خالی

الانم درست حسابی نمیدونم چی میخوام بنویسم یعنی درست ترش اینه که بلد نیستم احساسمو تو قالب کلمات شکل بدم. نمیدونم چرا وقتی قراره آدم شوخ و شنگی باشم و با دوستام بگم و بخندم همه نوشته ها و ابراز احساسات درست و حساب شده پیش میره اما وقتی مث الان میخوام واقعا از ته ته دلم بنویسم فس مخم در میره

 

حالم گرفته! یه جورایی همه چیز کلیشه ای شده. بعد بوقی دوباره بلند شدم اومدم نت به هوای اینکه اینجا هر روز در حال تغییر و تحوله و دلم نمیگیره اما نمیدونم چی شده که اینجام افتاده به ریپ زدن حالا یه جورایی شماره وار! احساسات مختلفمو تو این چند روزه میگم

 

۱- سارا اینا (همسایه طبقه پایینی مون - یه دختر ۲۴ ساله که تازه لیسانس گرفته) اول ماه رمضون نشده اثاث کشی کردن و از مجتمع ما رفتن قرار شد چند روز بعدش که جا به جا شدن تماس بگیرن و آدرس دقیق و شماره تل و... رو بدن ولی تا الان هیچ خبری ازشون نشده! دلم هزار و یک راه رفته

 

۲- غزاله و نامزدش قرار بود عید غدیر عروسی کنن اما یه اختلاف لفظی بین غزاله و مامان امیر (نامزدش) گند زد به پیکره ی تمام اون روزای عاشقونه! از هم جدا شدن به همین راحتی الانم غزاله چپ و راست فحش میده به جنس مذکر و من نمیدونم چه عکس العملی باید نشون بدم!

 

۳- نمیدونم چرا امسال احسان علیخانی رو دوست ندارم پارسال همین موقع ها جونم در میرفت واسش اما امسال واقعا نحوه اجراش رو اعصابه یکی نیس بهش بگه پسرم یه حرف هایی بزن که به شکلت بیاد! اینقدم موقع حرف های مذهبی و...عور و ادا نیا که تابلو بشه داری بازی میکنی ماه عسلش بدک نیس ولی اجراشو دوس ندارم! برنامه امشبش با کامران نجف زاده خوب بود اونم میذارم به حساب متفاوت بودن نجف زاده

 

۴-خدا پدر این علی نصیریان رو بیامرزه که یه جوری تو میوه ممنوعه بازی کرده که آخر شبی اساسی حال آدمو میاره سر جاش میوه ممنوعه سریال محبوب من تو این ماهه (با وجود تنفر وافری که نسبت به هانیه توسلی دارم ولی مجموعه کار خوبه ) بعدشم اغما رو میبینم...از داستان اغما خوشم نمیاد همینجوریش که روانپریش هستم اینم میبینم بدتر اوهامی میشم ولی تو رو درواسی حامد کمیلی و امین تارخ موندم دیگه میبینمولی کاش سیروس مقدم بفهمه که یه ذره به شعور مخاطبش احترام بذاره بد نمیشه این کارش هم مثل نرگس پر سوتی های جور واجوره اینقدم این شیطان بودن الیاس رو تابلو کرده که همه خلق خدا از قسمت ۶ به بعد فهمیدن این خبیثه و... (میگم حامد کمیلی عجیب خوشتیپه ها...خوش به حال دوست دخترش )

 

۵-   ۳۶۲ نفر ادد لیست تو مسنجرم دارم! واسه همین هیچ رقمه جرات ندارم آی دی مو آنلاین کنم این روزا بیشتر مواقع تو مسنجر هستم ولی اینویز...دوست داشتین پی ام بدین تو مودش باشم میچتیم با هم یه ذره از غم و غصه های این دنیا فارغ میشیم

 

۶-فیلم خون بازی رو تازه دیدم بدین وسیله از بازی بی نظیر باران جون تشکر میکنم و میگم آبجی همه جایزه ها گوارای وجودت الحق که چشمگیر بود بازیت

 

۷- بالاخره سایت ساتیار امامی رو پیدا کردم...عکاسیه که من عاشق دیدش موقع عکس گرفتنم

 

۸-عید فطر دربیه...تا چند وقت پیش فکر میکردم خیلی استقلالی هستم اما از وقتی افشین قطبی اومده پرسپولیس ۴ چشمی میشینم بازی های پ رو نگاه میکنم ولی خب سر دربی دوست دارم استقلال ببره برای دور شدن از این شرایط سخت واقعا خوبه...اگرم نشد مساوی کنن دیگه...اگه استقلال ببازه دلم میگیره

 

۹-این چند روزه هیچی به اندازه دوباره جمع شدن من و ۳ تا از دوستای خیلی قدیمی م دور همدیگه برام خوشایند و لذت بخش نبود حیف که یاسی وسطش ضد حال زد وگرنه خیلی بیشتر از اینا میتونستیم خوش بگذرونیم ولی همنقدشم خوبه چیزی که مهمه اینه که بالاخره دوباره یه جا اسکان یافتیم

 

۱۰-هیچوقت چشم دیدن رضا گلزار رو نداشتم اما واسه این عکسش میمیرم

یلدا دستت درد نکنه الحق که خوب لحظه ها رو شکار میکنی

 

۱۱-این آلبوم جدید سپیده هم خیلی مسخره س فقط یه آهنگ خوب داره که اونم اسمش "واسه چی" هستش...نمیدونم چرا وقتی یه تیمی خوب جواب میده همه اصرار دارن همون کارا رو هی تکرار کنن تیم رامین زمانی و مریم حیدر زاده و کامران و هومن جواب داد حالا هر خواننده ایی رو میبنی دنبال مریمه که ازش شعر بگیره و رامین که براش بسازه و تنظیم کنه بابا نو آوری هم خوب چیزیه آخه

 

۱۲- دلم واسه فهیمه خیلی تنگ شده...این خیلی اصلا نمیتونه مفهوم کامل دلتنگی منو برسونه آخرین بار بعد از اون توفان های عجیب و غریب بندر باهاش حرف زدم البته میدونم درگیر درس و دانشگاهه اما کاش زودتر بیاد نت

مهتاب با شب راه نیومد
خزون که کوتاه نیومد
چشمات که بارونی شدن
ابرا که زندونی شدن
اون که غم بغضمو دید
ا.نکه به دادم نرسید
رفتو تو خواب قصه مرد
حرمت فریادمو برد
پرده اخر تگرگ کوچ تو بودو بغض برگ
قصه عشقی که هنوز
دلگیره وترانه سوز
رو اسمونا بنویس نای پریدن دیگه نیست
تو چشمای قاصدکا شوق رسیدن دیگه نیست
تو ای همیشه همسفر دوباره بچگی نکن
با این شکسته بالو پر دیگه غریبگی نکن
هنوز هراس کوچه ها تو رو به یادم میارن
ستاره های شب زده بغض چشاتو کم دارن
نذار گلای باغچه مون محکوم این خزون بشن
کبوترای نیمه جون مصلوب اسمون بشن
حادثه هق هق من حیفه که ناتموم بشه
طلوع بی وقفه تو به دست من حروم بشه
خورشید دشنه خوردمو تو سایه ها امون بده
تو بهت این ثانیه ها عشقو به من نشون بده

حامی رو دوست دارم...صداش "اصالت" داره

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa 

خالق خنده رو لبام بگو کجا مونده بدلت
کيه که با ديدن اون حل ميشه درد و مشکلت
 
بگو کي بود که با چشاش خداي روياي تو شد
منو کنار زد و خودش تموم دنياي تو شد
 
بگو کي بود که زود شکست زير تولد نگات
از راه دور هزار دفعه زنده ميشد ميمرد برات
 
مگه همين من نوبدم به روياهات نفس دادم
مثل بهار اومدم و به دستاي تو دست دادم
 
حالا گذشته اون روزا بگو گناه من چيه
 
تقصيرا گردن منه؟ خب اشتباه من چيه؟
 
گناه اين ديوونه که هميشه شرمنده ي توست
خوبي فرداتو ميخواد بي تاب آينده ي توست
 
براي درمون دلم دنبال راه چاره ام
دنبال يه تيکه نور تو شب بي ستاره ام
 
فداي چشم روشنت بدي هاي منو ببخش
تو ماه شب هاي مني بمون و آروم بدرخش

 

با خودم ميگويم
بايد از خاطره ام محو شود
آنکه با شعله ي قهر
دل من روا سوزاند
شادماني را کشت
عاشقي را ترساند
 
عشق هم پر زد و رفت
و پس از پر زدنش
آشيانم را
پاک ميسازم از اين خاکستر
و در آن ميسازم کاخي از مهر و غرور
 
 
تا دگر هيچ کسي
نتواند با نگاهي آسان
خرد و ويرانه کند کاخ مرا!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa 

وقتي که ميرم به خونه توراه من يه مدرسه اس
مدرسه ايي که کودکيم بسته به ذره ذره شه
 
هنوز همون حال و هواس رو ديوارا و نرده هاش
کلاساشم مثل قديم شبيه زنگ ورزشه
 
از اون روزاي مهربون خيلي ساله که ميگذره
اما دلم مدرسه رو از خاطرش نميبره
 
خاطره مدرسه و عاطفه هاي کودکي
صداقتي که دم به دم تو لحظه هاش موج ميزنه
 
اين همه يادگار خوش اينهمه حس تازگي
هنوز تو کوله بارمه هميشه همراه منه
 
از اون روزاي مهربون خيلي ساله که ميگذره
اما دلم مدرسه رو از خاطرش نميبره
 
ما رو ببخش که گم شديم تو بازياي روزگار
اما هنوز هفت ساله ايم کلاس اول بهار
 
هنوز به ياد خوب تو به سادگي پل ميزنيم
تو بازي خواب وخيال به روياها گل ميزنيم
 
هنوز ستاره ميشمره دفتر مشق قصه ها
تا ته عمر به يادتيم مدرسه ي بچگيا

 

مهر مبارک!

 آغاز سال تحصيلي در مدارس

 

نه....! تو را دوست ندارم اما هنگامي که نيستي غمگينم و به آسمان آبي بالاي سرت و ستاره هايي که تو را ميبينند حسادت ميکنم.
 
تورا دوست ندارم اما نميدانم چرا آنچه ميکني برايم استثنايي است و بار ها از خودم پرسيده ام:
 
چرا آنهايي که دوستشان دارم بيشتر شبيه تو هستند
 
تورا دوست ندارم اما چشمان گويايت با آن آبي عميق و درخشان بيش از هر نگاه ديگري بين من و آسمان آبي قرار ميگيرد
 
آه....ميدانم که دوستت ندارم! اما ديگران باور نميکنند....چرا که آشکارا ميبينند....نگاهم به دنبال توست!
 
 
 
یکی به من بگه از دست این بشر چی کار کنم؟
 
 
 
 
 
 
 
نفرين به جاده ها نکن تقصير جاده نيست عزيز
رو بغض خيس پنجره اينجوري اشکاتو نريز
 
به دور و بر نگاه کني قحطيه مهربونيه
حال کبوتر رو نپرس بدجوري بالش خونيه
 
نفرين نکن به آسمون تقصير آسمون چيه؟
بين تموم  آدما درد من و تو يکيه
 
اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت
اما اينو يادت باشه باز ميشه زندگي رو ساخت
 
 
(اینم واسه کامران جون که احساس میکنم این روزا بدجوری دلش شکسته!)
 
 
 
بالاخره امروز ADSL ردیف شد هرچند خیلی باور نکردنیه ولی بالاخره مثل اینکه شده! این یه هفته بر خلاف هفته های گذشته پر بود از اتفاقات غیر مترقبه که مهمترینش هم عمل جراحی اورژانسی یکی از چشم های مامانم بود...بعدشم که مودمADSL ام سوخت! چون نباید باهاش به دیال آپ وصل میشدم! (یاسی باید خسارتش رو بدی  )
 
ولی الان دیگه خوشبختانه همه چی به روال عادی برگشته...
 
کلی حرف دارم برای گفتن...خودتو آماده کنین که اساسی میخوام برم تو کار تیلیت مخ!
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت   توسط PaaRmiDa  |